نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و هفتم :
نگاه دختره به سمتم چرخید. دستاش رو از سینه اش جدا کرد و گفت:
-ام سلام...نشد باهم درست و حسابی آَشنا بشیم.
دستش رو به سمتم جلو آورد. زیر چشمی به آدام نگاهی انداختم. اگه آدام شاهد این لحظه نبود، تف توی دست دختره می انداختم، نه این که با این لبخند ژکوند، دستش رو فشار بدم و بگم:
-مشکلی نیست، من ژاکلینم، ژاکلین بلو. وکیل تازه وارد این زندان.
و لبخندم رو غلیظ تر کردم و گفتم:
-در جریان
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نگار
1چرا احساس میکنم سایکو دوباره یه کار می کنه که نره چرا حس میکنم این جلسات تراپی که نره واسش بد میشه کلا حس خوبی ندارم چرا حس میکنم ادم یکمی مشکوکه اومم نمی دونم مرسی حدیث💙💙