پارت بیست و هفتم :

نگاه دختره به سمتم چرخید. دستاش رو از سینه اش جدا کرد و گفت:
-ام سلام...نشد باهم درست و حسابی آَشنا بشیم.
دستش رو به سمتم جلو آورد. زیر چشمی به آدام نگاهی انداختم. اگه آدام شاهد این لحظه نبود، تف توی دست دختره می انداختم، نه این که با این لبخند ژکوند، دستش رو فشار بدم و بگم:
-مشکلی نیست، من ژاکلینم، ژاکلین بلو. وکیل تازه وارد این زندان.
و لبخندم رو غلیظ تر کردم و گفتم:
-در جریان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبی

    2

    این انقدر خودشو خوشگل کرده سایکو نخوردش😂

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    3

    چرا احساس میکنم سایکو دوباره یه کار می کنه که نره چرا حس میکنم این جلسات تراپی که نره واسش بد میشه کلا حس خوبی ندارم چرا حس میکنم ادم یکمی مشکوکه اومم نمی دونم مرسی حدیث💙💙

    ۳ هفته پیش
  • کوثر

    1

    حدیث جون چرا پارت نداریم چن روزه؟

    ۱ ماه پیش
  • دختر صحرا

    1

    الان سایکو دوباره نمیزاره بره🙃

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️