پارت بیست و هفتم :

نگاه دختره به سمتم چرخید. دستاش رو از سینه اش جدا کرد و گفت:
-ام سلام...نشد باهم درست و حسابی آَشنا بشیم.
دستش رو به سمتم جلو آورد. زیر چشمی به آدام نگاهی انداختم. اگه آدام شاهد این لحظه نبود، تف توی دست دختره می انداختم، نه این که با این لبخند ژکوند، دستش رو فشار بدم و بگم:
-مشکلی نیست، من ژاکلینم، ژاکلین بلو. وکیل تازه وارد این زندان.
و لبخندم رو غلیظ تر کردم و گفتم:
-در جریان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار

    1

    چرا احساس میکنم سایکو دوباره یه کار می کنه که نره چرا حس میکنم این جلسات تراپی که نره واسش بد میشه کلا حس خوبی ندارم چرا حس میکنم ادم یکمی مشکوکه اومم نمی دونم مرسی حدیث💙💙

    دیروز
  • کوثر

    1

    حدیث جون چرا پارت نداریم چن روزه؟

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    1

    الان سایکو دوباره نمیزاره بره🙃

    ۴ هفته پیش
کپی شد!