پارت بیست و ششم :

معذب سرم رو پایین انداختم و با چنگال شروع به بازی کردم. از آدام خوشم میومد، آروم و با شخصیت و مهربون بود. مرغ رشته شده رو بالا آوردم و توی دهنم گذاشتم و به چشم های ابی رنگش خیره شدم.
-تو هنوز به من یه قهوه بدهکاری خانم بلو.
خجالت زده خنده ای روی لبم شکل گرفت و با صدای آرومی گفتم:
-خب راستش می خواستم که بیام اما یهویی موکلم درخواست ملاقات داد و مجبور شدم برم اونجا.
سرش رو تکون داد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر صحرا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!