نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و ششم :
معذب سرم رو پایین انداختم و با چنگال شروع به بازی کردم. از آدام خوشم میومد، آروم و با شخصیت و مهربون بود. مرغ رشته شده رو بالا آوردم و توی دهنم گذاشتم و به چشم های ابی رنگش خیره شدم.
-تو هنوز به من یه قهوه بدهکاری خانم بلو.
خجالت زده خنده ای روی لبم شکل گرفت و با صدای آرومی گفتم:
-خب راستش می خواستم که بیام اما یهویی موکلم درخواست ملاقات داد و مجبور شدم برم اونجا.
سرش رو تکون داد
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نگار
0هاها فکر کردین مارگارت این کارو کرد این کارو فکر کنم سایکو کردش مرسی حدیث خیلی باحال بود👌🏻💙💙