نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و ششم :
معذب سرم رو پایین انداختم و با چنگال شروع به بازی کردم. از آدام خوشم میومد، آروم و با شخصیت و مهربون بود. مرغ رشته شده رو بالا آوردم و توی دهنم گذاشتم و به چشم های ابی رنگش خیره شدم.
-تو هنوز به من یه قهوه بدهکاری خانم بلو.
خجالت زده خنده ای روی لبم شکل گرفت و با صدای آرومی گفتم:
-خب راستش می خواستم که بیام اما یهویی موکلم درخواست ملاقات داد و مجبور شدم برم اونجا.
سرش رو تکون داد
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نگار
0هاها فکر کردین مارگارت این کارو کرد این کارو فکر کنم سایکو کردش مرسی حدیث خیلی باحال بود👌🏻💙💙
۳ هفته پیشریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۳ هفته پیشدختر صحرا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
لطفا صبر کنید...

مبی
0منم آرزو دارم به کل دنیا سفر کنم 🌍