نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و هشتم :
برق تلفن رو کشیدم و درحالیکه کیف دستی ام رو برمیداشتم، اتاق رو ترک کردم.
روانشناسم بارها بهم هشدار داد، که هیچوقت هیچوقت جلساتم رو نصفه و نیمه رها نکنم.
اما...کی به همچین موقعیتی نه می گفت؟
صدای تق تق پاشنه های کفشم توی راهروی خالی پیچیده می شد. نگاهم رو از در و دیوار گرفتم و نفسم رو از سینه بیرون دادم.
برای قرار با آدام استرس داشتم. احساس می کردم به اندازه
لطفا صبر کنید...

پریا
1حس خوبی به این پسره ندارم