پارت سی :

درحالیکه لباس آدام رو توی مشت خودم گرفته بودم، به سمت جلو حرکت کردیم. آدام خم شد و از توی کشویی، بیسم یکی از کارمندها رو بیرون کشید. درحالیکه با دقت و چشم هایی گرد، که توی اون نیمه تاریکی سالن بتونه همه جا رو رویت کنه، دکمه ی بیسیم رو زد و گفت:
-کسی صدام رو داره؟
بعد از چند ثانیه خش دار شدن بیسیم، درست وقتی که قلب هامون توی سینه تند تند می زد و از ترس قالب تهی کرده بودیم. صدایی مثل نور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریده

    0

    چرا حس می کنم سایکوعه؟

    ۱۵ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    من اصلا نمیدونم روند پارت گذاری این رمان چجوریه😑 مگه نزده هر روز پارت داره پس چرا هفته ای دوبار پارت میاد؟

    ۲ روز پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    سایت برام باز نمیشد از وقتی باز شده پارتارو گذاشتم دلیل جواب ندادن به کامنتا هم همین بوده عزیزم

    دیروز
  • دلارام

    1

    وای چه جایی تموم شدد😟خسته نباشید نویسنده عزیز❤

    ۳ روز پیش
  • دختر صحرا

    1

    یعنی کیه؟هر کی هس اومده تو اتاق ژاکلین

    ۳ روز پیش
  • دختر صحرا

    1

    نه نه چرا اینجا تموم شد😭😭

    ۳ روز پیش
کپی شد!