نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی :
درحالیکه لباس آدام رو توی مشت خودم گرفته بودم، به سمت جلو حرکت کردیم. آدام خم شد و از توی کشویی، بیسم یکی از کارمندها رو بیرون کشید. درحالیکه با دقت و چشم هایی گرد، که توی اون نیمه تاریکی سالن بتونه همه جا رو رویت کنه، دکمه ی بیسیم رو زد و گفت:
-کسی صدام رو داره؟
بعد از چند ثانیه خش دار شدن بیسیم، درست وقتی که قلب هامون توی سینه تند تند می زد و از ترس قالب تهی کرده بودیم. صدایی مثل نور
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
فریده
0چرا حس می کنم سایکوعه؟
۴ هفته پیشمرجان
1من اصلا نمیدونم روند پارت گذاری این رمان چجوریه😑 مگه نزده هر روز پارت داره پس چرا هفته ای دوبار پارت میاد؟
۴ هفته پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
سایت برام باز نمیشد از وقتی باز شده پارتارو گذاشتم دلیل جواب ندادن به کامنتا هم همین بوده عزیزم
۴ هفته پیشدلارام
1وای چه جایی تموم شدد😟خسته نباشید نویسنده عزیز❤
۴ هفته پیشدختر صحرا
1یعنی کیه؟هر کی هس اومده تو اتاق ژاکلین
۴ هفته پیشدختر صحرا
1نه نه چرا اینجا تموم شد😭😭
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نگار
0بای بای ژاکلین👋🏻قسم میخورم برات فاتحه بفرستم🤚🏻😁وایی من مطمئنم سایکوعه مرسی حدیث عالی بود💙💙