نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و دوم :
با وحشت از جا پریدم، قفسه ی سینه ام تند تند بالا پایین می شد. با پاهای لرزان به سمت قفسه ی گوی هام حرکت کردم و زمزمه کنان گفتم:
-پس...پس اون گوی هاوایی ام کو؟
نفس توی سینه ام گره خورد و دستام به لرزش افتاد، وقتی که بالا آوردم و به جای خالیش نگاه کردم. همه جا خاک نشسته بود، به جز جایی که اون گوی قبلا بود. پلکام رو محکم فشردم و غریدم:
-اون عوضی واقعا توی اتاق خوابم قایم شده بود.
داشتم
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آتنا
0سایکو لباس هاشو عوض کرده بعد از اینکه شاید بیهوش شد. نمیدونم واقعا.. 😅
۲ روز پیش𝑀𝑙𝑢𝑜
2خواب که نبودهه ولی چجوریی رفت چجوری ایم خوابید.لباسا رو کی عوض کرد واا
۴ هفته پیش𝑀𝑙𝑢𝑜
2واسم سواله سایکو چطور انقدر ادام رو میشناسه.. نکنه داداش ادام همون سایکوعه
۴ هفته پیشدختر صحرا
1پارت بسیار جذاب بود خداقوت
۴ هفته پیشدختر صحرا
1البته شاید رو ذهنش کار کرده و خودش لباسش رو عوض کرده باشع
۴ هفته پیشدختر صحرا
1خدایا یعنی کی لباسش رو عوض کرده بود ؟
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نگار
0وای خدا چقدر سایکو خوب بلده حرص آدما رو درآره من جا ژاکلین بودم همون مدادی که رو موهام مزاشتم رو تو چشاش میکردم😁💙💙