پارت بیست و یک :

بخار حمام جوری درحال خفه کردنم بود که به سرگیجه افتادم. چشم های درحال سوختنم رو باز کردم و درد شدیدش رو به جون خریدم. دست انداختم حوله رو برداشتم و به تن کردم و با عجله خودم رو از توی حمام بیرون انداختم. هیچکس نبود! خودم بودم و خودم. درحالیکه از درد می نالیدم و اشکم سرازیر شده بود به اطراف نگاهی انداختم. با دیدن پنل کنترل دمای آب، که درش باز و رها شده بود جلو رفتم و به تنظیمات پنل، که روی بال

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رزا

    2

    اخی گوگولی بچه سوختش انقدر اب داغ بود

    ۲ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    وایی عالی بود مرسی حدیث خیلی خوب بود پارت باحالی بود 💙💙

    ۲ ماه پیش
  • آتنا

    0

    مثل همیشه عالی بود 🙃✨

    ۲ ماه پیش
  • دختر صحرا

    0

    وای ننه قربونتون برم ..آخی فهمید گریه کرده

    ۳ ماه پیش
  • ...

    1

    وای عالیه قلمتون حرف نداره

    ۳ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥹🥹❤️😍

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️