نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و پنجم :
قبل از این که در اتاق رو ببندم، با دیدن اون اکیپ از دخترها، که از چند اتاق پایین تر بیرون اومدن، در رو تا نیمه بستم و از لای در، به حرکاتشون نگاه کردم. قهقه زنان و با لذت گفتن:
-وای دیدی چه جیغ و دادی می زد؟
-قیافش دیدنی بود، همش می گف کمک کمک.
و دستاش رو روی صورتش گذاشت و ادای من رو در آورد. با حرص چنگال هام رو روی چوب در کشیدم. اون دختر بلونده که چشم های سبزی داشت، با غرور و حس خود بز
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مبی
0وایی عالیه منم یک سایکو میخوام 😂 فکر کنم مخم عیب ورداشته از یک قاتل خوشم آمده 😅
۳ هفته پیشنسیم
0بابا اون سایکوئه معلومه که اونقدر ذهنش و هوشش قوی هست که بتونه حدس بزنه و اینجور که معلومه داخل زندان قدرت داره و شاید کسی براش خبر اورده
۴ هفته پیشریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۴ هفته پیشنگار
0کار سایکو نیست؟بنظرم کار خودشه اما چرا؟نمی دونم مرسی حدیث خیلی خوب بود💖💙💙
۴ هفته پیشنسیم
1معلومه که! چون اونا داخل *** ژاکلین رو اذیت کردن
۴ هفته پیشنگار
0می دونم اینو منظورم اینه این سایکو از کجا فهمید🤔💙💙
۴ هفته پیشدختر صحرا
2کار سایکوئه باور کن
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0خیلی خیلی قشنگ و باحال بود انتقام سایکو از اونایی که ژاکلین و اذیت کردن اورا خوشم اومد 😁😋