پارت بیست و پنجم :

قبل از این که در اتاق رو ببندم، با دیدن اون اکیپ از دخترها، که از چند اتاق پایین تر بیرون اومدن، در رو تا نیمه بستم و از لای در، به حرکاتشون نگاه کردم. قهقه زنان و با لذت گفتن:
-وای دیدی چه جیغ و دادی می زد؟
-قیافش دیدنی بود، همش می گف کمک کمک.
و دستاش رو روی صورتش گذاشت و ادای من رو در آورد. با حرص چنگال هام رو روی چوب در کشیدم. اون دختر بلونده که چشم های سبزی داشت، با غرور و حس خود بز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    بابا اون سایکوئه معلومه که اونقدر ذهنش و هوشش قوی هست که بتونه حدس بزنه و اینجور که معلومه داخل زندان قدرت داره و شاید کسی براش خبر اورده

    ۵ روز پیش
  • ریحانه

    0

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۷ روز پیش
  • نگار

    0

    کار سایکو نیست؟بنظرم کار خودشه اما چرا؟نمی دونم مرسی حدیث خیلی خوب بود💖💙💙

    ۷ روز پیش
  • نسیم

    1

    معلومه که! چون اونا داخل *** ژاکلین رو اذیت کردن

    ۷ روز پیش
  • نگار

    0

    می دونم اینو منظورم اینه این سایکو از کجا فهمید🤔💙💙

    ۷ روز پیش
  • دختر صحرا

    2

    کار سایکوئه باور کن

    ۱ ماه پیش
کپی شد!