پارت بیست و پنجم :

قبل از این که در اتاق رو ببندم، با دیدن اون اکیپ از دخترها، که از چند اتاق پایین تر بیرون اومدن، در رو تا نیمه بستم و از لای در، به حرکاتشون نگاه کردم. قهقه زنان و با لذت گفتن:
-وای دیدی چه جیغ و دادی می زد؟
-قیافش دیدنی بود، همش می گف کمک کمک.
و دستاش رو روی صورتش گذاشت و ادای من رو در آورد. با حرص چنگال هام رو روی چوب در کشیدم. اون دختر بلونده که چشم های سبزی داشت، با غرور و حس خود بز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    خیلی خیلی قشنگ و باحال بود انتقام سایکو از اونایی که ژاکلین و اذیت کردن اورا خوشم اومد 😁😋

    ۳ هفته پیش
  • مبی

    0

    وایی عالیه منم یک سایکو میخوام 😂 فکر کنم مخم عیب ورداشته از یک قاتل خوشم آمده 😅

    ۳ هفته پیش
  • نسیم

    0

    بابا اون سایکوئه معلومه که اونقدر ذهنش و هوشش قوی هست که بتونه حدس بزنه و اینجور که معلومه داخل زندان قدرت داره و شاید کسی براش خبر اورده

    ۴ هفته پیش
  • ریحانه

    0

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    کار سایکو نیست؟بنظرم کار خودشه اما چرا؟نمی دونم مرسی حدیث خیلی خوب بود💖💙💙

    ۴ هفته پیش
  • نسیم

    1

    معلومه که! چون اونا داخل *** ژاکلین رو اذیت کردن

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    می دونم اینو منظورم اینه این سایکو از کجا فهمید🤔💙💙

    ۴ هفته پیش
  • دختر صحرا

    2

    کار سایکوئه باور کن

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️