نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و پنجم :
قبل از این که در اتاق رو ببندم، با دیدن اون اکیپ از دخترها، که از چند اتاق پایین تر بیرون اومدن، در رو تا نیمه بستم و از لای در، به حرکاتشون نگاه کردم. قهقه زنان و با لذت گفتن:
-وای دیدی چه جیغ و دادی می زد؟
-قیافش دیدنی بود، همش می گف کمک کمک.
و دستاش رو روی صورتش گذاشت و ادای من رو در آورد. با حرص چنگال هام رو روی چوب در کشیدم. اون دختر بلونده که چشم های سبزی داشت، با غرور و حس خود بز
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۷ روز پیشنگار
0کار سایکو نیست؟بنظرم کار خودشه اما چرا؟نمی دونم مرسی حدیث خیلی خوب بود💖💙💙
۷ روز پیشنسیم
1معلومه که! چون اونا داخل *** ژاکلین رو اذیت کردن
۷ روز پیشنگار
0می دونم اینو منظورم اینه این سایکو از کجا فهمید🤔💙💙
۷ روز پیشدختر صحرا
2کار سایکوئه باور کن
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0بابا اون سایکوئه معلومه که اونقدر ذهنش و هوشش قوی هست که بتونه حدس بزنه و اینجور که معلومه داخل زندان قدرت داره و شاید کسی براش خبر اورده