نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت چهل :
آدام با کنجکاوی و در سکوت بهم خیره شد. من تن و بدنم می لرزید، اما نه از سرما. کتش رو برداشت و روی شونه هام انداخت.
بوی عطرش زیر بینیم پیچید و مستم کرد. این مرد بدجور خوش سلیقه بود، تا حالا ندیده بودم که یک نفر، توی همه چیز با سلیقه باشه، و اون هم یه مرد باشه. اما آدام تمام معادلات ذهنی من رو نسبت به مردها تغییر داده بود.
بیشتر از برای چشم های منتظرش، صبر رو پیشه نکردم و با صدای آ
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0چقدر سخت بوده این صحنه ..بیچاره ژاکلین