پارت چهل :


آدام با کنجکاوی و در سکوت بهم خیره شد. من تن و بدنم می لرزید، اما نه از سرما. کتش رو برداشت و روی شونه هام انداخت.
بوی عطرش زیر بینیم پیچید و مستم کرد. این مرد بدجور خوش سلیقه بود، تا حالا ندیده بودم که یک نفر، توی همه چیز با سلیقه باشه، و اون هم یه مرد باشه. اما آدام تمام معادلات ذهنی من رو نسبت به مردها تغییر داده بود.

بیشتر از برای چشم های منتظرش، صبر رو پیشه نکردم و با صدای آ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر صحرا

    0

    چقدر سخت بوده این صحنه ..بیچاره ژاکلین

    ۷ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️