پارت بیست و سوم :

زبونش رو روی لب پایینش کشید و با نیشخند روی لبش، سرش رو پایین نگه داشت. تاریکی درونش حالا بیش تر از هروقتی مشخص بود.
-و ذهن من، قوی تر از هر موجودی روی این کره زمینه.
رعشه ای به تنم افتاد و آب دهنم توی گلوم گیر کرد. این جمله ی به ظاهر ساده، بدجور بهم شوک داد. انگشتش رو بالا آورد، دو بار روی شقیقه اش کوبید و زمزمه کرد:
-و ذهن تو، درست مثل من تاریکه.
انگار اب سردی روی کل هیکلم ریختند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر صحرا

    0

    چقدر هم به عکسش حساسه🤣 ..بابا خوشتیپی.. نویسنده جون عکسای کارکتر ها رو بزار بی زحمت

    ۳ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    توی پیجم گذاشتم🩷

    ۳ هفته پیش
کپی شد!