نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و سوم :
زبونش رو روی لب پایینش کشید و با نیشخند روی لبش، سرش رو پایین نگه داشت. تاریکی درونش حالا بیش تر از هروقتی مشخص بود.
-و ذهن من، قوی تر از هر موجودی روی این کره زمینه.
رعشه ای به تنم افتاد و آب دهنم توی گلوم گیر کرد. این جمله ی به ظاهر ساده، بدجور بهم شوک داد. انگشتش رو بالا آورد، دو بار روی شقیقه اش کوبید و زمزمه کرد:
-و ذهن تو، درست مثل من تاریکه.
انگار اب سردی روی کل هیکلم ریختند

لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0چقدر هم به عکسش حساسه🤣 ..بابا خوشتیپی.. نویسنده جون عکسای کارکتر ها رو بزار بی زحمت