نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و یک :
عرق سرد روی تیغه ی کمرم سرازیر شد و آب دهنم رو به سختی قورت دادم.
آهسته از جا بلند شدم. نباید به روی خودم میاوردم که صدایی شنیدم. وگرنه هر کسی که بود، بهم حمله می کرد. نفس توی سینه ام گیر کرد و زانوهام، وقتی که بلند شدم لرزیدن. باید...باید خیلی خونسرد به سمت در می رفتم و قبل از این که زندانی فرصت کنه حتی به خودش بیاد، من فرار کنم و برم!
توی همین فکر ها بودم، که صدای غرش مانندی گوشم رو پر ک
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0آقا نویسنده خوب پخت و پز کرده..عجب پارتی بود