پارت بیست و نهم :

به دیوار شیشه ای اتاق تکیه ای زدم و دست به سینه، درحالیکه یک تای ابروم رو بالا می دادم گفتم:
-واقعا افرین داری.
لبخند پر افتخاری زد. مشتش رو زیر گونه اش زد و آرنجش رو به دسته ی مبل تکیه داد و با لحن جذابی گفت:
-می دونی ژاکلین، افراد زیادی این جمله رو به من گفتن. اما هیچکدوم به اندازه ی وقتی که تو بهم گفتی، به دلم ننشسته بود.
وای خدایا نزدیک بود غش کنم. چقدر جذاب و کاریزماتیک به زب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنا

    2

    یه نظرم آدام کارکترش بده.

    ۵ روز پیش
  • دختر صحرا

    2

    ولی باور کنین این آدام یه چیش هست

    ۶ روز پیش
  • دختر صحرا

    1

    ممنون از پارت طولانی و جذاب

    ۶ روز پیش
  • دختر صحرا

    1

    وای قلبم ..کی بوده یعنی؟

    ۶ روز پیش
کپی شد!