پارت سی و نهم :

پاهام رو توی شن های گرم ساحل فرو می بردم. کف پام رو غلغک می دادن و پاهای سردم رو به گرما دعوت می کردن. کتش رو روی شونش انداخته و با نوک انگشت توی هوا نگهش داشته بود. بوی عطر مردونه اش توی مشامم می پیچید. بوی چوب صندل و یاس می داد. حتی عطرش هم مثل خودش ملیح و دوست داشتنی بود.
کنار دریا ایستادم. برخلاف باقی شب ها، آب امشب طغیان سفت و سختی نداشت و موج ها آهسته خودشون رو به ساحل می رسوندن و با س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر صحرا

    0

    خداقوت نویسنده جون

    دیروز
  • دختر صحرا

    0

    بعضیا فقط اسم پدر یا حتی مادر رو یدک می کشن وگرنه از حیوون پست ترن

    دیروز
  • دختر صحرا

    1

    نگو به آدام ..اِی خدا من چی بگم به این دختر

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️