نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و نهم :
پاهام رو توی شن های گرم ساحل فرو می بردم. کف پام رو غلغک می دادن و پاهای سردم رو به گرما دعوت می کردن. کتش رو روی شونش انداخته و با نوک انگشت توی هوا نگهش داشته بود. بوی عطر مردونه اش توی مشامم می پیچید. بوی چوب صندل و یاس می داد. حتی عطرش هم مثل خودش ملیح و دوست داشتنی بود.
کنار دریا ایستادم. برخلاف باقی شب ها، آب امشب طغیان سفت و سختی نداشت و موج ها آهسته خودشون رو به ساحل می رسوندن و با س
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0خداقوت نویسنده جون