پارت سی و هشتم :

نیم نگاهی به ساعتم انداختم، برای امشب دیگه کافی بود. چراغ ها رو با لذت خاموش کردم و حتی توی تاریکی هم باز به دفترم خیره شدم. این اولین دفتر واقعی من توی سابقه ی کاری ام بود. لبخندی روی لبم نشست وقتی که در رو بستم و اون رو برای اطمینان قفل کردم. وقتی که سرم رو چرخوندم، با دیدن آدام درست جلوی در دفترم از ترس پریدم.
دستش رو تند تند توی هوا تکون داد و از جا پرید.
-هیش هیش چیزی نیست منم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    1

    وای وای این ادام خیلی رومخ منه بعنی چی که دلت برا زن سایکو تنگ میشه؟ 😡😡 کاش سایکو یه درسی بع این ادام بده من دلم خنک بشه ژاکلین هم فقط بلده با سایکو بد رفتاری کنه مثلا این ادام چی چی داره ایشش من دارم از حرص میپوکم 😐😐

    ۴ روز پیش
  • 𝑀𝑙𝑢𝑜

    1

    اخ کی میشه سایکو یه دهنی از این سرویس کنه فقطط

    ۶ روز پیش
  • 𝑀𝑙𝑢𝑜

    1

    اصلاا خوشم نمیاد با این میپره دلت برا عمت تنگ شه

    ۶ روز پیش
  • الا

    2

    خوشم میاد ذهن خرابی داری 😂😂البته که اینجوری همه چی جذاب تر میشه 😁یه کم رمانتو صحنه دار کن حال کنیم 🤌

    ۷ روز پیش
  • دختر صحرا

    0

    خداقوت نویسنده جان

    ۷ روز پیش
  • دختر صحرا

    0

    الان می گم سایکو بیاد

    ۷ روز پیش
  • دختر صحرا

    0

    آنقدر سریع وا نده

    ۷ روز پیش
  • دختر صحرا

    0

    آره واقعا راسته🤣🤣

    ۷ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️