نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و هشتم :
نیم نگاهی به ساعتم انداختم، برای امشب دیگه کافی بود. چراغ ها رو با لذت خاموش کردم و حتی توی تاریکی هم باز به دفترم خیره شدم. این اولین دفتر واقعی من توی سابقه ی کاری ام بود. لبخندی روی لبم نشست وقتی که در رو بستم و اون رو برای اطمینان قفل کردم. وقتی که سرم رو چرخوندم، با دیدن آدام درست جلوی در دفترم از ترس پریدم.
دستش رو تند تند توی هوا تکون داد و از جا پرید.
-هیش هیش چیزی نیست منم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
𝑀𝑙𝑢𝑜
1اخ کی میشه سایکو یه دهنی از این سرویس کنه فقطط
۶ روز پیش𝑀𝑙𝑢𝑜
1اصلاا خوشم نمیاد با این میپره دلت برا عمت تنگ شه
۶ روز پیشالا
2خوشم میاد ذهن خرابی داری 😂😂البته که اینجوری همه چی جذاب تر میشه 😁یه کم رمانتو صحنه دار کن حال کنیم 🤌
۷ روز پیشدختر صحرا
0خداقوت نویسنده جان
۷ روز پیشدختر صحرا
0الان می گم سایکو بیاد
۷ روز پیشدختر صحرا
0آنقدر سریع وا نده
۷ روز پیشدختر صحرا
0آره واقعا راسته🤣🤣
۷ روز پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
1وای وای این ادام خیلی رومخ منه بعنی چی که دلت برا زن سایکو تنگ میشه؟ 😡😡 کاش سایکو یه درسی بع این ادام بده من دلم خنک بشه ژاکلین هم فقط بلده با سایکو بد رفتاری کنه مثلا این ادام چی چی داره ایشش من دارم از حرص میپوکم 😐😐