نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و هفتم :
حس داغی شدیدی روی سینه ام احساس کردم و اخم تو هم رفت. سرم رو بالا آوردم تا به طرف بتوپم اما با دیدن آدام، که ابروهاش بالا رفته بود رو به رو شدم.
-اوپس ببخشید، یهویی در رو باز کردم فکر نمی کردم کسی پشت در باشه.
خشکم زده بود و بدون این که ناله ام به هوا بره، از درد نفسم توی سینه حبس شد. با دیدن سرخ شدن چهره ام، رنگ از رخش پرید و یکهو به خودش اومد.
-سوختی تو، سوختی. وای...عجب غلطی کردما.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0فکر کنم به دست آوردن اینجا کار آدام باشه