نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و چهارم :
دست به سینه شد و اون نیمه تاریکی سلول، چیزی از جدی بودنش چهره اش رو کم نمی کرد. سرم رو بالا آوردم و با نهایت جدی بودی که توی کارم می شناختم، نگاهش کردم.
-نمی شناختمش!
بلاخره صداش در اومد. نفسم رو از سینه بیرون دادم و همونطور که نگاهم رو روی دستخط بهم ریخته ام چرخوندم، با خودم زمزمه کردم:
-چه عجب بلاخره افتخار دادن و صحبت کردن.
-شنیدم!
یکه ای خوردم و خودکار از دستم افتاد. خم شد
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
💞💞😍
۱ هفته پیشریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۱ هفته پیشنگار
0یا چرا سایکو از بین این همه وکیل عالی و کار درست ژاکلین رو انتخاب کرده؟وای چقدر سوال دارم من واقعا مرسی ازت خیلی پارت باحالی بود ایول💙💙
۱ هفته پیشنگار
0پارت باحالی بود دمت گرم حدیث جون فقط واقعا چرا سایکو بعد ده سال تصمیم به حرف زدن گرفته یا با این هوشش از خودش دفاعی نکرده من فکر میکنم اون از اول هم می خواسته به این زندان بیاد ولی این زندان چه چیزه جالبی داره برا سایکو؟🤔💙💙
۱ هفته پیشدختر صحرا
0خداقوت نویسنده ..عالی بود..واقعا اگر سایکو مجرم نمی شد کارآگاه خوبی حتما می شد
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مبی
0دستت درد نکنه خسته نباشی❤️