خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و دوم :
راوی
ماشین برزین با صدای تیز ترمز، جلوی ورودی اورژانس بیمارستان ایستاد.
برزین حتی منتظر خاموش شدن کامل ماشین هم نموند.
در رو باز کرد و با قدمهایی بلند به سمت ورودی دوید.
بلوط هم سریع خودش رو بهش رسوند.
از همون دمِ در، حال و هوای بخش فرق داشت.
چند نفر از پرستارهای شیفت شب جلوی اتاق سیصد و هفت جمع شده بودن.
صدای حرف زدنهای آروم و رÙ
لطفا صبر کنید...

Zahra
0خانم خزائی جان لطفا دوتا پارت بفرس عزیزم یدونه رو میخونی بعد می مونه دوروز دیگه آدمو خسته میکنه