خلاصه رمان :
نازگل... دخترِ ساکت و نجیبی که توی عمارتِ اربابی، بین آدمای زورگو و نگاههای سنگین بزرگ شده... دختری که همه فکر میکنن یه دختر معمولیه، جز خودش که دلش سالهاست گیر یه نفر مونده... ارباب یاور! پسرِ مغرور و خشنِ عمارت... مردی که با یه اخم، نوکرا از جلوش کنار میرن و با یه نگاهش دلِ نازگل زیر و رو میشه... نازگل از بچگی عاشقش بوده... با همون دلِ ساده و بیزبونش... اما جرئت نکرده حتی یه بار عشقشو بلند بگه. تا وقتی که شورانگیز،مادرِ یاور، برای پسرش میره خواستگاریِ یکتا مظهری. دخترِ اربابِ ثروتمند و پرنفوذی که همه ده ابادی به نامشه. و یاور،بدون اینکه بفهمه یه نفر داره با نفسهای اون زندگی میکنه،شوهرِ یکتا میشه. از همون شب،نازگل انگار کمکم عقلشو میبازه... هر خندهی یاور کنار یکتا،هر بار صدا زدن اسمِ زنش،مثل چاقو توی قلب نازگل فرو میره. اما این فقط شروعِ بدبختیه... پشت دیوارای اون عمارتِ قدیمی، رازایی خوابیده که اگه بیدار بشن، همهچیزو به آتیش میکشن. دسیسهها شروع میشه.. نفرتها، حسادتها و خیانتها یکییکی خودشونو نشون میدن... تا اینکه یه رازِ وحشتناک برملا میشه: نازگل و یاور... اصلاً غریبه نبودن! اون دختری که یاور تمام عمر مثل یه غریبه از کنارش رد شده... درواقع دخترعموی خودش بوده... و حالا، وسط یه زندگیِ اشتباه، وسط زنی که اسمشو گذاشته همسر، و دختری که تا مرز جنون عاشقش بوده و خودش هم....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سایه نشین دل ارباب - پارت 210
هنوز توی آغوش یاور بودم... هنوز گرمای تنش دورم پیچیده بود... هنوز باورم نمیشد برگشتم. برگشتم پیش خودش... پیش مردی که این چند روز، هر شب اسمش را گریه کرده بودم. یاور پیشانیاش را روی موهایم گذاشته بود و انگار نمیخواست حتی یک لحظه رهایم کند. مهربس مادرم هنوز گریه میکرد و ناباور فقط نگاهم می...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان سایه نشین دل ارباب - پارت 209
نازگل قلبم داشت از سینهام بیرون میزد... هرچه به عمارت نزدیکتر میشدیم، نفسم سختتر بالا میآمد. دستم را روی سینهام گذاشته بودم.مهتاب یک نگاه به صورتم انداخت. _ ترسیدی؟ لبم را گاز گرفتم. _یه کم... پوزخندی زد و گفت: _یه کم نه... داری از استرس میمیری دختر. چیزی نگفتم.چون راست میگفت.د...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان سایه نشین دل ارباب - پارت 208
اشک توی چشمهای نازگل جمع شد. لبخند کوچکی روی لبش نشست. آره... این دقیقاً خود یاور بود. مهتاب دوباره نگاهش کرد. _پس تو همون دختری هستی که این روزا همه جا اسمش پیچیده؟ نازگل آرام سر تکان داد. _فکر کنم... مهتاب آهی کشید. _پس الان اون پسر بیچاره نصفهجون شده. _چی؟ _یاور. نگاهش جدی شد....
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان سایه نشین دل ارباب - پارت 207
چند دقیقه بعد نازگل هنوز میلرزید. پتو دور شانههایش افتاده بود. بخاری ماشین روشن بود. اما سرمایی که توی استخوانش نشسته بود بیرون نمیرفت. زن گهگاهی از آینه نگاهش میکرد. _اسمت چیه؟ چند ثانیه طول کشید تا جواب بدهد. _نازگل... _من مهتابم. صدایش آرام بود. مادرانه بود. چیزی داشت که بعد از ر...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
محرابی
در پارت 2090خداروشکر سالم رسید پیش یاور حالا بقیه ش چی میشه خدامیدونه چه چیزهایی منتظرنازگل هست. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت عزیزم
۴ روز پیشمحرابی
در پارت 2081واقعا یاورالان دل تو دلش نیست عزیزشو پیداکنه وآروم بگیره. ممنون خداقوت زیبا بود
۶ روز پیشمحرابی
در پارت 2070پس شورانگیز خودش زن دوم انقد ادعا داره ممنون زیبا بود خدا قوت
۱ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
ممنونم از شما
۱ هفته پیشمحرابی
در پارت 2060خداروشکر که فرارکردنتونستن بلایی سرش بیارن امیدوارم این زن کمکش کنه. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۲ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مچکرمم
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 2050خداروشکر هنوززنده ست وبلایی سرش نیاوردن امیدوارم هرچه زودتریاورپیداش کنه طفلی ازترس نمیدونه چه کنه تو اون کلبه ترسناک. ممنونم زیبا بود خیلی خدا قوت
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 2042زهراجون خدا قوت عزیزم. تکراری بود پارتت میشه یک پارت دیگه بدی خیلی مشتاقم ببینم نازگل چی شده
۲ هفته پیش..
در پارت 50رمان رو فقط به یک دلیل دارم ادامه نیدم اونم اینکه دختر قصمون زبون تیز داره و جسور هست ینی خوشم میاد ک عین این رمانای مزخرف حرف گوش کن نیست
۱ سال پیشایدا
در پارت 50دم نویسندش گرم
۲ هفته پیشمحرابی
در پارت 2031شکش به جاست اینجوری که این زن حرف میزنه کارخودشه. ممنونم زیبا بود و دلنشین
۳ هفته پیشمحرابی
در پارت 1500ممنون عالی مثل همیشه. ماه پشت ابر نمیمونه یکتا خانوم آخرلو رفتی منتظر مجازاتت باش
۳ هفته پیشمحرابی
در پارت 1240این پارت هاروکه میخونم واقعا دلم خونه برای این دختر که مجبوره تن به ازدواج بااین پیرخرفت ب شه تا دیگه نبینه یاوررو ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۳ هفته پیشمحرابی
در پارت 410خوشم میاد هرچی نقشه میکشن جواب نمیده خودشون ضایع میشن. ممنونم زیبا ودلنشین بود
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مچکرممم
۳ هفته پیشمحرابی
در پارت 420آفرین دخترهمین جوری بسوزون این قوم الظالمین رو چه مشکلی دارن باتو دختربه این مظلومی هی اذیت میکنن. ممنونم زیبا بود
۳ هفته پیشمحرابی
در پارت 130الهی بگردم چقدر زجرمیکشه فکر نکنم یتونه کناربیاد فقط باید خودخوری کنه یا احساسو تو خودش بکشه. ممنون زیبا ودلنشین بود
۳ هفته پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
مچکرم عزیزممممم
۳ هفته پیشمحرابی
در پارت 300خدابه داد نازگل برسه این دوتافتنه ببین چه خوابی دیدن براش. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۳ هفته پیش

محرابی
در پارت 2101ای بابا بیچاره نازگل همه ی این آتیشازیر سرشورانگیزه ازاول اگرمیذاشت یاور نازگلو بگیره به زور یکتارو نمیگرفت این همه دردسرپیش نمیومد. ممنونم زیبا بود خدا قوت