خلاصه رمان عاشقانه ساریژ
روجا دختری شیطون و بلندپرواز از دیار کورد زبانه که میخواد از خانواده دور بشه و دنیای بزرگتری رو تجربه کنه، در مدت کوتاهی که برای تحصیل به تهران و خانهی عمهاش رفته است ناخواسته با مردی به نام پرهام آشنا میشود که او را در موقعیتهای خطرناکی قرار میدهد. او باید از یک طرف از بند احساساتی که استادش بروز میده رها شود و از طرفی پرهام را مجاب کند دست از سرش بردارد. پرهام قدرت تصمیمگیری درست رو ازش گرفته و اون رو در برزخ ماجراهای حسی خودش گیر انداخته، روجا درست جایی که فکرش را نمیکرد، در دیار پدری خود و درموقعیتی حساس و پرتلاطم عاشق میشود ولی باید برای رسیدن به عشقش، پرهام را از خودش دور کند. اما پرهام نمیخواهد به هیچ قیمتی روجا را از دست بدهد و حاضر است دست به هرکاری بزند تااو را کنار خودش نگه دارد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ساریژ - پارت 150
چندماه از شادی موفقیت دیلان گذشته و مراسم سالگرد تمام از دست رفتگان زلزله را برگذار کردهاند. روستا تا حد زیادی بازسازی شده ولی هنوز تعدادی از خانوارهای روستا در چادر اسکان دارند، دیلان روجا را از عمو و خانوادهاش خواستگاری کرده و تمام قول و قرارها گذاشته شده است. در هوای تاریک و نمور کوچهای که...
بروزرسانی در : ۴۷۵ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 149
هدی آرام به اتاق سرک میکشد و به سوی روجا برمیگردد: _ حالا چیکار کنیم؟ روجا اشکهایش را پاک میکند و دست روی شانهی کلثوم میگذارد: _ یه چیزی هست که زیر تخت مادرشه و باید برش داریم... کلثوم شوکه لب میزند: _ زیر تخت؟ چی زیر تخته که من تا حالا ندیدم... _ زیر یکی از موزاییکای زیر تخت... میشه شما ...
بروزرسانی در : ۴۷۵ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 148
اواخر اردیبهشت است و هوا در بهترین حالت ممکن قرار دارد، شبهایش برای قرارهای عاشقانه و نشستن زیر نور چراغ برق و خاطرهسازی جان میدهد! به رسم قرار شبانه بعد از به خواب رفتن اهل زمین برای دیداری کوتاه هردو از خانه بیرون میزنند و روی سکویی کنار خانهی روجا مینشینند. دیلان به او خیره میشود، هرش...
بروزرسانی در : ۴۷۵ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 147
شب میشود و کنار آتشی که داییاش به پا کرده مینشینند. راهله در حال تیمار مادرش است و به دست و پاهایش پماد تسکیندهنده میمالد، راشین با دو پسر بچه مشغول بازی یه قل دو قل است، زنداییاش وسایل چای را میآورد و در طرف راست دایی حاتم که در حال حرف زدن با تلفنش است، مینشیند. به روجا که متفکرانه خی...
بروزرسانی در : ۴۷۶ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان ساریژ
سلام عزیزانم.****داری رمان ساریژ رو دنبال میکنی ولی هنوز نخوندی؟ واقعا بااین قیمت رمان رایگان محسوب میشه، من دوست دارم کارام خونده بشه برای همین بااین قیمت قرار دادم، خواستم بگم ممکنه این رمان بره برای چاپ اگه نخوندین از تخفیف استفاده کنید🤷♀️❤️

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنوون جذابترم میشه 🤪🥰
۱ ماه پیشحنا
در پارت 21آفرین چه قدر خوب حال و هوای زلزله وادمارو توصیف کردی ایول
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنوووون حنای قشنگ🧡
۱ ماه پیشحنا
در پارت 21حسم میگم قراره یه عاشقانه ی خیلی قشنگ داشته باشیم😍
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
شک نکن🫶🥰
۱ ماه پیشحنا
در پارت 31ای جان از این رابطه ها دختر پدری قشنگ🥲❤️
۱ ماه پیشم.ن
در پارت 351روجا و استاد جون هم آره دیگه
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
نه بابا خبری نیست😅دخترمون هنوز سرگردونه و در حال کشف دنیای جدید ولی اهل زیر آبی رفتن نیست
۱ ماه پیشم.ن
در پارت 371خدا هیچ *** را محتاج اینجور کارا نکنه، خدا ورداره آدمای مریض رو😑
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
خدا همه رو به راه راست هدایت کنه🍃❤️
۱ ماه پیشم.ن
در پارت 391از خونه و خونواده دور شدن همان و شروع پنهان کاری و دروغ همان
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
متاسفانه🫣
۱ ماه پیشم.ن
در پارت 351بله دوست داشتم. قلم نویسنده روانه اما گیرای داره. نگارش جملات و تعلیق قصه رو دوست دارم
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم ❤️🍃
۱ ماه پیشم.ن
در پارت 381یعنی کار پیشنهادی پرهام چیه😑
۱ ماه پیشم.ن
در پارت 361آخ چه خوبه این رابطه ی روجا با عمه ش آدم کیف می کنه
۱ ماه پیشم.ن
در پارت 351روجا فراری نشه خوبه😄 ولی اون مرد هم راست میگه زخما فرق داره زخم خیانت زخمیه که همیشه جاش می مونه
۱ ماه پیشم.ن
در پارت 341واقعا درسته کاش آدما به هم فرصت میدادن تا دوباره بتون از اول شروع کن، زمان خیلی چیزارو درست می کنه🥲
۱ ماه پیشم.ن
در پارت 331لعنتی پرهام داره چیکار می کنه
۱ ماه پیشن.م
1عالی بود و پر از تعلیق خداقوت 🤝
۲ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
❤️❤️🍃
۲ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
❤️❤️🍃
۲ ماه پیشراحله
در پارت 1501خیلی همچی عالی بود
۲ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون❤️
۲ ماه پیش

سالی
1جه شروع جذاب و البته غمگینی