خلاصه رمان :
حدود هفتصد سال پیش از داستان چمروش، پادشاهی به نام «شاه تورتک» بر تخت سلطنت نشست. او که با کمک پسرعموهایش و جادوی کهن توانسته بود تاج و تخت را از دایی خود برباید، اکنون حکمرانی میکند. سالها از حکومت شاه تورتک گذشته و شرایط مردم روز به روز دشوارتر از پیش میشود. عدهای شورشی، به رهبری نوهی شاه پیشین، قصد دارند تورتک را از سلطنت برکنار کنند. آنها با دستانی خالی، با آتش جادو مبارزه خواهند کرد و در این مسیر، متحدانی خواهند یافت که هرکدام اولویتها و منافع خاص خود را دارند. در این جنگ قدرت، هرکسی در پی هدف خود است...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ماسیس - پارت 163
پوستینها را گرفتم و آنچه خشاتریا نوشته بود را خواندم. «میلیاردها سال پیش تکههایی کوچک از منبعی قدرتمند و عظیم جدا شد که هر کدام در گوشهای از جهان لایتناهی پراکنده گشتند. این انرژیهای کوچک در هر سو بعد از میلیونها سال به خود شکل دادند و در اجسام کوچک و بزرگ نهان شدند. یکی از این پدیدهها، زمی...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان ماسیس - پارت 162
نگاهم به سوی اَبیش رفت که بهت زده به خشاتریا چشم دوخته بود. عالیجناب هومان کمی فکر کرد و گفت:- امیدوارم این بار حقیقت را گفته باشی. در آخر با اشاره به من و ابیش رو به سربازان گفت:- سه روز در اینجا نگهبانی میدهید واجازه نمیدهید که آنها بدون اجازه من از این خانه خارج شود. اگر کوتاهی از سوی ش...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان ماسیس - پارت 161
از لای پلکهایم غرق در تماشای اَبیش بودم. صورت دلربایش یک نفس با من فاصله داشت. نیمهای از تنش را روی شانههایم انداخته بود. با پاهایش برایم یک حصار ساخته و من را محصور خودش کرده بود. همان اندک فاصلهای که میانمان بود را کم کردم و پیشانیام را به چانهاش چسباندم. بوی خاک و باران را به مشام کشیدم....
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان ماسیس - پارت 160
بین صداهای محوی که اطرافم میچرخید، صدای ابیش را واضحتر از بقیه میشنیدم که نامم را صدا میزد. حریر قرمز رنگ از چهرهام کنار رفته و صورت نگرانش را میان تاریکی پیش رویم دیدم. دستش را بر روی گونهام گذاشت و خطاب به کسی گفت:- مگر دارویش را ننوشیده؟ صورتم چرخید و خشاتریا را مقابل خودم دیدم. من را دل...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
Zein
در پارت 1631عالی و بینظر بود😻🩵🩵 اگه از این داستان فیلم بسازن واقعا تک وبینظیرخواهدبود🌱🌹🩵
۴ روز پیشفرناز
در پارت 1631رمان ماسیس هم مثل چمروش بی نظر بود خسته نباشید
۵ روز پیشزهرا
1سلام عزیزم رمان قشنگتو رایگان نمیکنی برامون ؟
۵ روز پیشکرمی
در پارت 1633خوب راستش انقدر که رمان عالی بود باورم نمیشه که این ها فقط افسانه و ساخته ذهن یک نویسنده باشه من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم رمان شایسته حمایت بیشتری بوده و هست خسته نباشید و ممنون بابت خلق چنین شاهکار کم نظیری
۶ روز پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🙏🙏 نحوه فوت شدن پدر و برادر اَبیش همچنین سختی هایی که مادرش کشیده بود، تماما حقیقت داشت و براساس داستان زندگی پدربزرگم نوشته بودم. پدرِ پدربزرگم یک زمین دار و شناگر ماهر بود که برای نجات پسر کوچیکش از دنیا رفت و اطرافیان زمینهاشون رو به همون نحوه تصاحب کردن.
۶ روز پیشAsma
در پارت 1631پایانشم قشنگ بود :)
۶ روز پیشفریده
در پارت 1632خیلی عالی و بی نقص بود بی صبرانه منتظر آثار عالی از شما هستم. موفق باشید
۶ روز پیشزهرا
در پارت 1631خیلی خیلی عالی بود.. واقعا با این رمان زندگی کردم، انگار که نه خیال بلکه واقعی بود و احساسی که موقع خوندنش داشتم وصف ناپذیره. ممنون از اینکه برامون نوشتید و خسته نباشید عرض می کنم الان که ماسیس تموم شده تو فکرمه که یه دور دیگه از اول ماسیس و چمروش رو بخونم چون دلم نمیاد باور کنم که واقعا تموم شدن🥲
۶ روز پیشسارا
در پارت 1634شاهکار بود کاش این دو کتاب ارزشمندو همه بخونن به نظر من که اینا افسانه نیست وکاملا واقعی هستند همه مابرای داشتن ایرانی ازاد واباد مدیون چنین اسطوره هایی هستیم موفق وپایدار باشید ودر همه جا بدرخشید قلمتون مانا❤️❤️
۷ روز پیششیرین
در پارت 1635بسیار بسیار زیباا..واقعا با کار خشاتریا من ساعت ها گریه کردم .. واقعا قشنگ بود و بشدتت قلمی زیبا داشت..قلمت موندگار باشه سعیده جان یه خسته نباشید اساسی هم به شما که بعد از این مدت و با این شرایط ها رمانی به این زیبایی که اشک خواننده رو دراورد خلق کردین..قلمتون مانا بهترین نویسنده.
۷ روز پیشپرنیا
در پارت 1632خسته نباشید بهت میگم امیدوارم همیشه بدرخشی 🔥💐🌺
۷ روز پیشپرنیا
در پارت 1632چقد زیبا و قشنگ بود👏👏آفرین به این ذهن خلاق .ممنون سعیده جان برای خلق چمروش و ماسیس من که کلی لذت بردم
۷ روز پیشپرنیا
در پارت 1634خشاتریای دوست داشتنی😔😔از خودگذشتگی خشاتریا واقعا اشکمو دراورد ،چقد خوب که هومان اون رو به خشاتریا سپرد پدر واقعی خودش که اصلا پدری بلد نبود
۷ روز پیشپرنیا
در پارت 1621چجوری بزنم پارت بعد آخه🥺🥺دوست ندارم ماسیس تموم بشه😩
۷ روز پیشپرنیا
در پارت 1622کاش من میتونستم هرماس رو ببینم عاشق این موجود زشت شدم 🥰❤️
۷ روز پیش

ا.م
در پارت 1631واقعا از این رمان باید فیلم ساخته بشه.خسته نباشی یکی از بهترین رمان های عمرم رو خوندم❤️❤️❤️❤️❤️