خلاصه رمان فانتزی ماسیس
حدود هفتصد سال پیش از داستان چمروش، پادشاهی به نام «شاه تورتک» بر تخت سلطنت نشست. او که با کمک پسرعموهایش و جادوی کهن توانسته بود تاج و تخت را از دایی خود برباید، اکنون حکمرانی میکند. سالها از حکومت شاه تورتک گذشته و شرایط مردم روز به روز دشوارتر از پیش میشود. عدهای شورشی، به رهبری نوهی شاه پیشین، قصد دارند تورتک را از سلطنت برکنار کنند. آنها با دستانی خالی، با آتش جادو مبارزه خواهند کرد و در این مسیر، متحدانی خواهند یافت که هرکدام اولویتها و منافع خاص خود را دارند. در این جنگ قدرت، هرکسی در پی هدف خود است...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ماسیس - پارت 148
یکی از پاهایش میلنگید و با دشواری خود را از میان میدان بیرون کشید. خارج از جمعیت از نفس افتاد و خود را بر زمین زد. دیو کنارش ایستاد و تخته سنگی بسیار بزرگ از روی زمین برداشت و آن را بالای سرش برد. برای کمک خواستن سر چرخاندم. آکام در کنار دیوار با یک دیو دیگر درآویخته بود و نمیتوانست به خواهرش ک...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان ماسیس - پارت 147
**اَبیش** به جسم ساکن و آرامش که بر روی آب شناور مانده، زل زده بودم. نخستین بار کنار همین حوض توانسته بودم که او را ببوسم و یادآوریاش، قلبم را به تب و تاب میانداخت. لحظاتی میشد که درون آب رفته بود ولی جز همان ستاره شوم و آتشینی که پیشتر دیده بودم، هیچ رخداد دیگری پیش نیامده بود. نگران از این...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان ماسیس - پارت 146
کمان و تیردانم را درون گاری تجهیزات گذاشتم و به کف دستم نگاه کردم. احساسات مختلفی همچون ترس و تردید درونم در جریان بود. از اتفاقی که ممکن بود بعد از تصمیمم بیفتد میترسیدم. نمیدانستم قرار بود دقیقا چه بلایی سرم بیاید. فقط سرگیجهها و ضعفم شدیدتر میشد یا اینکه بعد از اتصال به چمروش، دروازه باز شد...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان ماسیس - پارت 145
شهر بسیار شلوغ شده و سربازان با روحیهای که گرفته بودند، ولوله به پا کرده بودند. صدای سربازانی که بیرون از دیوارهای شهر بودند نیز به گوش میرسید. نیروهایی از دژآسود و چند شهر متحدمان از راه رسیده بودند و چنان شور و شوقی در دل مردم شهر انداخته بود که همگی از شادی ورود آنها گرد هم جمع شده بودند و آ...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
ا.م
در پارت 1480حس خیلی بدی دارم ازرمان میگیرم.انگار پایانش قراره خیلی تلخ باشه
۲ روز پیشپرنیا
در پارت 1480مرسی سعیده جان 👌💕
۲ روز پیشپرنیا
در پارت 1480برام واقعا سواله چطوری قراره گاو هدیوش رو شکست بدن
۲ روز پیشپرنیا
در پارت 1480این خواهر و برادر کنارهم خیلی قوی و جسورن 🥹😍
۲ روز پیشپرنیا
در پارت 1480آفرین به این همه جسارتت ماسیس🤗
۲ روز پیشفریده
در پارت 110مگه پادشاه هومان بعد از ۷ تا دختر صاحب فرزند پسر به اسم زادان نشد؟ بعد هوم به دنیا اومد و جور زادان رو کشید به عنوان رامشگر؟ پس اینا کی هستن؟
۳ روز پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
این رمان، داستان اولین پادشاه خاندان هومان و شروع قصه چمروش رو روایت میکنه. داستان الهه خشاتریا و اولین چمروشی که به وجود اومد. داستان درمنه و هوم مربوط به چندین نسل بعد از اونهاست.
۳ روز پیشKosar
در پارت 1471و اینکه مگه چمروش ماسیس پر داشت؟؟
۶ روز پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
چمروش ماسیس پر که داره ولی قادر به پرواز نیست. مثل مرغ
۵ روز پیشپرنیا
در پارت 1472خواهر برادر گل کاشتن 🥰🥰
۶ روز پیشپرنیا
در پارت 1472چقد عشق ابیش به ماسیس قشنگه 😍😍
۶ روز پیشKosar
در پارت 1472عالی بود سعیده جون ولی کاش هر از گاهی بدونن اینکه ما بگیم پارت هدیه بزاری یا پارت هارو طولانی تر بنویسی
۶ روز پیشساجد
0ممنون سعیده جان🙏 راستی با پایان جنگ رمان هم تموم میشه؟؟
۱ هفته پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
نه عزیزم یه کم دیگه هم ادامه پیدا میکنه تا گرههای باقیمونده باز بشه
۱ هفته پیشپرنیا
در پارت 1461تا خود صبح براتون گریه کنم کمه چرا آخه داری این کارو با این بچه میکنی ماسیس
۱ هفته پیشپرنیا
در پارت 1461خدای من اتفاقی براش نیفته 🥺🥺
۱ هفته پیشهرا
در پارت 1461از یه طرف خوشحالم که میدونم نمیمیره از یه طرف بوی خداحفظی میداد پارتها اگه ابیش چیزیش بشه چیی
۱ هفته پیش

فریده
در پارت 300چه حقیقت تلخی..