خلاصه رمان ماسیس
حدود هفتصد سال پیش از داستان چمروش، پادشاهی به نام «شاه تورتک» بر تخت سلطنت نشست. او که با کمک پسرعموهایش و جادوی کهن توانسته بود تاج و تخت را از دایی خود برباید، اکنون حکمرانی میکند. سالها از حکومت شاه تورتک گذشته و شرایط مردم روز به روز دشوارتر از پیش میشود. عدهای شورشی، به رهبری نوهی شاه پیشین، قصد دارند تورتک را از سلطنت برکنار کنند. آنها با دستانی خالی، با آتش جادو مبارزه خواهند کرد و در این مسیر، متحدانی خواهند یافت که هرکدام اولویتها و منافع خاص خود را دارند. در این جنگ قدرت، هرکسی در پی هدف خود است...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ماسیس - پارت 158
-ترجیح میدادم خشاتریا پدر واقعیات باشد. او برای پدر تو بودن لایقتر است. -ولی نیست... اخمهایش به هم نزدیک شد و به فکر فرو رفت. دست چپ و سرنوشتی که برایم مقدر شده بود را با گوشت وخونم احساس میکردم. با اینکه برایم بسیار دردناک بود که با این سخنان او را از خود برانم، گفتم:-من دختر عالیجناب هوما...
بروزرسانی در : ۱۸ ساعت پیش
-
رمان ماسیس - پارت 157
**ماسیس** حس کردم بدنم داغ و سنگین شده است. لبهایم را از خشکی زیاد، حس نمی کردم. به تندی چیزی که بر رویم افتاده بود را کنار زده و سر جایم نشستم. پلکهایم را در تاریکی از هم گشودم و اطراف را نگاه کردم. شب بود و شمعی کوچک که در اتاق سوسو می زد، به انتهای خود رسیده بود. شکمم از گرسنگی به سرو صدا افت...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان ماسیس - پارت 156
این تسلیهای واهی هم نمیتوانست از اضطراب و تنشی که به آن گرفتار شده بودم کم کند. پا تند کرده و یک نفس به سمت خانه خشاتریا دویدم. بدون تعلل و لحظهای مکث در خانه را از هم گشودم و به داخل پریدم. با دیدن ماسیس تپشهای افسار گسیخته قلبم، یکباره آرام گرفت و هوا بار دیگر به سینه هایم راه پیدا کرد. در ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان ماسیس - پارت 155
**اَبیش** در میان سربازان میچرخیدم تا داناک و ژیوان را پیدا کنم. سربازان، خسته و تشنه وارد شهر میشدند تا بتوانند در گوشهای استراحت کنند. یکی از سربازان دوستش را روی شانه انداخته و پشت سرم میآمدند. سرباز سکندری خورد و به من برخورد کرد. ساعد دستم به درد آمد. نگاهی به آنها که هردو از نفس افتاده...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
پرنیا
در پارت 1580به به چه زوجی بشن این دوتا 🫠🫠😉😉
۱۱ ساعت پیشپرنیا
در پارت 1580ای جاان 😍😍خشاتریا چقد قشنگ دستشونو رو کرد
۱۱ ساعت پیشپرنیا
در پارت 1576حاضرم یه هفته پارت نداشته باشیم ولی ادامشو یه جا بخونم 🤕🤕
۴ روز پیشآوا
در پارت 1577سعیده جان احساس میکنم هرچی جلوتر میریم پارت ها کوتاه تر میشه
۵ روز پیشفریده
در پارت 1560من نگران عاقبت ماسیسم.. 😞😓
۱ هفته پیشAsma
در پارت 1562اینکه چند پارت دیگه این رمان تموم میشه خیلی غم انگیزه بخصوص برای ماهایی که از اول خوانندش بودیم و هر هفته براش انتظار کشیدیم. ماسیس جزوی از روتین زندگیمون شده بود و کلی ازش لذت بردیم 🫠
۱ هفته پیشپرنیا
در پارت 1550الهیی 🥺خشاتریا با این حرفش ابیش رو تا مرز سکته بر د
۲ هفته پیشپرنیا
در پارت 1551منم از زنده بودن همشون خوشحالم 😍😍
۲ هفته پیشماسیس
در پارت 1553سعیده جونی واقعا داری مارو دق میدی چند هفتست نگران ماسیسیم
۲ هفته پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
خیلی خیلی سرم شلوغه و خودم هم میخوام که زودتر تمومش کنم تا باری از روی دوشم برداشته بشه. دیگه آخراشه و شاید چهار یا پنج پارت دیگه مونده تا رمان به اتمام برسه
۲ هفته پیشپرنیا
در پارت 1542خیلی دلم برای ماسیس میسوزه که نه پدرش و نه مادر بهش محبتی ندارن
۲ هفته پیشپرنیا
در پارت 1540چقد این پارت غم انگیز بود 🥺🥺
۲ هفته پیشفرناز
در پارت 1542خیلی گریه کردم با این پارت😭😭
۲ هفته پیشپرنیا
در پارت 1532اون یک لحظه که تونست ببینه ،یعنی طلسم گاو هدیوش باعث کوریش شده؟؟
۳ هفته پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
نه عزیزم. یه نفرینه هرکس که توی جادو دستی باشه باید تاوانی بده چه خودش چه فرزندانش. شاه تورتک با اینکه از خون جوانهای گپار استفاده میکرد، بازهم این تاوان و نحسی خودشو در فرزندانش نشون میداده. جز آتش، که اونم دلیلش فقط خط جانشینی بوده که ابتدا شاه براش درنظر داشته.
۲ هفته پیشپرنیا
در پارت 1530چقد خوب که توضیح دادید مرسی😘
۲ هفته پیشفریده
در پارت 1532دارم از کنجکاوی در مورد ستاره پنج پر میمیرم
۲ هفته پیش

پرنیا
در پارت 1580چقد خوشحالم که بهم میرسن امیدوارم زندگی ماسیس طولانی باشه