دوست داشتی؟
رمان دختر نقاب دار اثر آمنه آبدار (الهه)

رمان دختر نقاب دار

  • زبان فارسی
  • 118.4K 👁
  • 833 ❤️
  • 501 💬

خلاصه رمان :

رمان دختر نقاب دار، روایتگر زندگی آنالیا محبی خلافکار و رئیس بزرگترین باند قاچاق مواد. زندگی این دختر سراسر رازه! با نفوذ سه پلیس به باند، متوجه چیز های عجیبی در مورد زندگی این دختر میشن و جالبترینش هویتشه چون هیچ کسی به اسم آنالیا محبی در هیچ کشوری نیست و هنوز هم اونا در تلاش برای شناختن این دخترن. خواندن این رمان که سراسر راز و هیجانه خالی از لطف نیست.

قسمتی از متن رمان دختر نقاب دار

بعد از مدتی به عمارت رسیدم، به محض ورودم ثریا به استقبالم اومد و گفت:
_ خانوم مهمون دارید.
با تعجب پرسیدم:
- نگفتن کی هستن!؟
_ نه خانوم، فقط گفتن با شما کار دارن.
محکم و جدی گفتم:
- و شما هم باید هر کسی رو که گفت با من کار داره، به عمارت راه بدین!؟
ثریا که با لحن جدیم، ترسیده بود، با من من گفت:
_خانوم ببخشید، ما نمی دونستیم.
در حالی که به سمت پذیرایی می رفتم، گفتم:
- باشه برو، ولی دیگه تکرار نشه.
اونم از خدا خواسته زود به سمت آشپزخونه رفت.
وارد پذیرایی شدم، با ورودم مهمونا، که شامل دو پسر و یه دختر بودن، بلند شدن و سلام کردن.
سری به معنای سلام تکون دادم و به مبل ها اشاره کردم؛ خودمم روی مبل تک نفره مخصوصم، نشستم.
ثریا رو صدا زدم و به مهمونا اشاره کردم.
ثریا اومد و ازشون پرسید:
_ چی میل دارین براتون بیارم!؟
در این بین، تا ثریا ازشون بپرسه چی می خوان، زود یه آنالیز از چهره اشون کردم.
پسری که رو به روی من نشسته بود، غرور از سر تا پاش می بارید، ولی به جز غرورش خوشکل هم بود، یه چهره مردونه و جذاب داشت.
پسر بعدی که درست بغل پسر جذاب نشسته بود، چهره ای جذاب و جدی داشت که شیطنت هم ازش می بارید، ولی دختره چهره اش اونقدر معصوم بود، که آدم دلش نمی خواست ازش چشم برداره؛ تو طیف سنی من بود، ولی خیلی وقت بود که من دیگه دوست صمیمی نداشتم.
با یاد آوری دوستام، اشک تو چشام جمع شد، ولی نباید اجازه بدم که ببارن.
به هر سختی بود، خودمو کنترل کردم و سر صحبت رو باز کردم:
- خب، گفتن با من کار دارین، می شنوم!
پسر جذاب تک سرفه ای کرد و گفت:
_ حتما در جریانید که آقای عباسی، قرار بود براتون چند نفر پیدا کنن، تا جای چند تا از افرادتون که خیانت کرده بودن رو بگیرن.
- بله، در جریانم!پس از قرار معلوم، شما رو فرستاده، خودتون رو معرفی کنین.
پسر جذاب به خودش اشاره کرد و گفت:
_من ارمیا صادقی هستم .(با اشاره به پسر کنارش) ایشون سامیار مهدوی و(اشاره ای به دختر معصوم کرد)ایشون هم نامزد سامیار جان روژین سماواتی هستن.
سری تکون دادم و گفتم:
- حتما منو هم می شناسید! آنالیا محبی هستم،بزرگترین قاچاقچی ایران، که پلیس هم تا حالا نتونسته ردی از من بگیره.
شرایط کار با من خیلی سخته؛ یعنی اگه زرنگ بازی، خیانت و... ببینم، صد در صد و بدون شک، مجازاتتون مرگ خودتون و خانواده اتون هستش. نمی دونم اینارو آقای عباسی بهتون گفته یا نه، ولی حواستون رو جمع کنید. الانم ثریا رو صدا می زنم تا اتاقاتون رو بهتون نشون بده، شب به طور مفصل، جزئیات کارا و... رو بهتون می گم.
و پشت بند حرفم، ثریا رو صدا زدم.
ثریا هم با عجله، در حالی که نفس نفس می زد اومد؛ رو به ثریا کردم و گفتم: اتاقارو نشون مهمونا بده.
ثریا سری تکون داد و گفت:
_ چشم.
دیگه منتظر نموندم ببینم چی کار میکنن و به سمت اتاقم رفتم.
وارد اتاقم شدم و روی تخت نشستم.
لب تابم رو برداشتم و بعد از اینکه اطلاعات جدید رو ذخیره کردم، لب تاب رو خاموش کردم.
تلفنی که روی پاتختی بود رو برداشتم و به آشپزخونه زنگ زدم، به محض اینکه تلفن رو جواب دادن، بدون هیچ حرف اضافه ای گفتم:
- به ثریا بگید بیاد اتاق من، کارش دارم.
چند دقیقه بعد چند تقه به در خورد، چون می دونستم ثریاست، به گفتن بیاتو بسنده کردم.
جدی نگاهش کردم و گفتم:
- از امروز تو به جای رقیه، خدمتکار شخصی من هستی.
ثریا با متعجب گفت:
_ خانم پس رقیه چی می شه!؟
جدی و محکم گفتم:
- تو کاری به رقیه نداشته باش! رقیه زرنگ بازی در آورد و با دشمن من، هم دست شد، الانم جاییه که باید باشه! تو هم فکر نارو زدن به من رو از سرت بیرون بنداز وگرنه مثل رقیه می شی.
ثریا تند تند سر تکون داد و چیزی نگفت.
از جام بلند شدم و به سمت پنجره رفتم. نگاهی به بیرون انداختم وبه ثریا گفتم:
- می تونی بری!
ثریا هم خواست بیرون بره، ولی آخرین لحظه برگشت و گفت:
_ خانم میدونم نباید تو کارای شما دخالت کنم، ولی رقیه سه بچه قد و نیم قد داره، خانوم بهشون رحم کنید.
چرخیدم سمتش و نزدیکش شدم، برای اینکه مطمئنش کنم و از نگرانی درش بیارم، گفتم:
- اونو مجازات کردم، ولی مجازاتی که براش در نظر گرفتم، مرگ نبود. بچه هاش هم کنارش هستن، فقط نمی تونه با کسی ارتباط داشته باشه.
ثریا که حالا خیالش راحت شده بود، لبخندی زد و با چشمایی که نم اشک توشون دیده می شد، گفت:
_ خانوم میدونم در حدی نیستم که این حرفارو بزنم، ولی می دونستم اون قدرا هم که می گن، بی رحم نیستید!
برای اولین بار در این چند وقت لبخند واقعی، روی لبام نشوندم و گفتم:
- فقط اینو یادت نره که این حرفا،بین خودمون بمونه.
ثریا لبخند مطمئنی زد و گفت:


بیشتر بخوانید
4.8 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 833 رای
5 ★
79%
4 ★
19%
3 ★
2%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان دختر نقاب دار

  • فاطمه

    1

    بهترین رمانی بود که تا حالا خوندم این رمان باعث میشه ادم کنجکاو بشه و خیلی زود تر رمان رو تموم کنه به نظرم سوره و ارمیا از اولین روزی که هم رو دیدن از هم خوششون اومد البته نظر خودمه و اینکه ممنون از نویسنده عزیز دستتون درد نکنه

    ۲ ماه پیش
  • الی

    2

    واقعا عالی بود و میتونم بگم رتبه اول رو در تمامی رمان ها داشت😍خیلی خوب بود جوری که من به هرکی رمان میخونه معرفی میکنم این رمان رو♥️ خانم ابدار دمت گرم🌹

    ۲ ماه پیش
  • Nafas

    1

    من با اینکه رمان رو از برنامه نخوندم وچند سال پیش خوندم میگم عالیهه افرین به سازندش واقعا امنه ابدار رمانای جذابی مینویسه عالیی✨️🎀

    ۲ ماه پیش
  • حدیث

    3

    رمان قلم خیلی قوی نداشت و سن شخصیت هم بنظر من غیرواقعی بود و هرجور حساب میکردم نمیتونستم قبول کنم یک دختر ۲۵ ۲۶ به درجه سرگردی برسه ... درکل برای گذراندن اوقات خوبه ولی خیلی جاهاش باگ داشت. خسته نباشید.

    ۷ ماه پیش
  • ...

    1

    چرا نشه وقتی ماموریت به اون بزرگی انجام داده و 5 سال از عمرش به خاطر کشورش فدا کرده واقا رمان خوبی بود و نمیتونستی تصور کنی قراره چه اتفاقی بیافته

    ۳ ماه پیش
  • رنیسا

    1

    فوق العاده داستان جدید و جذاب و زیبایی داشت ، این دومین رمانی بود که من از خانم آمنه آبدار می خوندم و باید بگم که توی نوشتن رمان واقعا حرفه ای و خلاق هستن . ولی اگر یکم صحنه های عاشقانه ارمیا و سوره بیشتر بود بهتر میشد .ولی اگر اینو فاکتور بگیریم واقعا قشنگ بود نویسنده خسته نباشید 👏🏻💗✨

    ۳ ماه پیش
  • R&$

    2

    عالیی بود اولاش جذبم نکرد ولی از رو بیکاری ادامه دادم ولی این قسمت های اخری خیلی به دلم نشست الخصوص غرور دختره .بدم میاد از این رمان های ابکی دختره سریع میچسبه به پسره ولی این باحال بود من کلا از رمان های دختر خودساخته خوشم میاد

    ۳ ماه پیش
  • Sarina

    0

    اگه بخوام نظر واقعیمو بگم اول هاش خیلی ابکی و چرت بود و من نمیخواستم ادامش بدم ولی نظر هارو خوندم خیلی تعریف کردند و منم ادامشو خوندم اخراش نسبت به اولش بهتر بود ولی بازم رمانی نبود که بگم انچنان منو جذب کرد

    ۳ ماه پیش
  • A,a

    0

    من یه غلطی کردم ، رفتم جلوتر فهمیدم که هویت اصلی آنالیا چیه . گوریهه الان دیگه بهم نمیچسبه😭😭

    ۳ ماه پیش
  • Tina

    3

    بعد از چندین رمان آبکی بلاخره یه رمان خفن پیدا کردم و قلم نویسنده خیلی خوب بود معلوم بود که قبلا تجربه نوشتن داشته و زمان هیچ عیبی نداشت و واقعا خیلی خوب و بی نقص بود جوری که نمیشد حدس زد الان چه اتفاقی میوفته خسته نباشید عرض میکنید و خدا قوت

    ۳ ماه پیش
  • Aysan

    2

    یعنی من سه بار خوندم و همش هم پابه پاش گریه کردم پابه پاش خندیم و خیلی دوستش داشتم این رومان رو بهترین رمانی بود که خوندم

    ۳ ماه پیش
  • Aysan

    3

    بهترین رمان عمرم بود خیلیی عالی بود واقعا دمتون گرم من تابحال 3بار خوندم از اول خیلی حال کردم دستتون درد نکنه

    ۳ ماه پیش
  • محیا

    3

    من نمی فهم بعضی ها چرا اینقدر در مورد رمان نظر بد میدید رمان خیلی خوبی بود و هیجانی

    ۴ ماه پیش
  • سلام

    4

    چند وقت بود رمانو دانلود کرده بودم ولی نخونده بودم، نویسنده اگه پیاممو میخونی بدون با گریه های گریه کردم و با خندهاش خندیدم، افتخار کردم به سوره ای که بابت کشورش زندگیشو داد، اون لحظه که سوره داشت تو مراسم ارتقای درجه صحبت میکرد واقعا بغضم گرفت از فداکاریی که کرد، تایم داستان واقعا لذت بردم

    ۴ ماه پیش
  • Aylar

    3

    بی نقص و متفاوت بود اصلا هیچ جوره نمی تونستم حدس بزنم چی میشه عاشق این رمان شدم دستت درد نکنه خانم آبدار امیدوارم بازم همچین رمان های خوبی بنویسید و موفق باشید 💯🫀

    ۵ ماه پیش
  • لیلا

    1

    خیلی خیلی قشنگ بود متشکرم

    ۵ ماه پیش
  • ناشناس

    1

    خوب بود به عنوان شخصی ک صدو خورده ای رمان خونده بد نبود

    ۵ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️