خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و پنجم :
بلوط
برزین هنوز کنار تخت ترنم نشسته بود.
دستش بین دستهای مردی بود که انگار تمام دنیاش به همین چند انگشت ظریف وصل شده بود.
چند دقیقه فقط نگاهش کردم.
به مردی که چند ساعت پیش جلوی همه مثل یه دیوار ایستاده بود.
مردی که نگاهش میتونست یه آدم رو از ترس ساکت کنه.
اما همین مرد،همین مرد، کنار زنی که دوستش داشت، آرومتر از هر آدمی شده بود.
Ø

لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنون زیبا ودوست داشتنی بود.