خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و سوم :
راوی
صدای ممتد مانیتور، مثل تیغ، سکوت بخش مراقبتهای ویژه رو شکافت.
بیــــــــــــــپ...
همهچیز توی چند ثانیه به هم ریخت.
پرستارها با عجله دویدن سمت اتاق سیصد و هفت.پزشک کشیک تقریباً همزمان خودش رو رسوند.
برزین رنگش مثل گچ سفید شده بود.
_ترنم...!
خواست وارد اتاق بشه که دکتر دستش رو جلوی سینهی برزین گذاشت.
_نه آقای نیکنام!

لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنونم خیلی زیبا بود ودلنشین. خداروشکر برگشت