خلاصه رمان :
هِلگورد...قصهای که به آن انگ افسانه زدند تا همگان آن را فراموش کنند! عاشقانهای پررمز و راز که تا به اینجا هیچکس نتوانست راز آن را کشف کند. داستان ما پیچیده در دو قوم بزرگ کُرد هست. در یک روستای بسیار زیبا و فوقالعاده مرموز جنگلی و کُردنشین به نام «هِلموت» در مازندران. داستان از اونجایی شروع میشه که نویسندهای وارد یک تیمارستان میشه و اونجا بهش میگن دختربسیار زیبا و هنرمندی اینجاست که یه داستان عاشقونه و خیلی عجیبی برای تعریف کردن داره. «فرشته» زیباترین دختر اون تیمارستان که به تشخیص دکترها دچار اسکیزوفرنی(عدم تشخیص توهم از واقعیت) هست، و تمام اتاقش تا سقف پر از نقاشیهای عجیب و غریبه. فرشته نوه ی خانِ یکی از دوطایفه ی بزرگِ کُرد در روستای هلموت بوده و عاشق جگلبان مرموزی به نام هِلگورد میشه که پسردایی فرشته رو به قتل رسونده. درباره ی هِلگورد شایعات عجیب و ترسناکی وجود داره؛ مثلاً این که هلگورد یک نزولخور وقمارباز حرفهای بوده، مردم از هلگورد فرار میکنن، نفرینش میکنن و به خونه ی هلگورد لقب «قصر جهنم» دادن چون میگن که شبها ازش صدای جیغ و ناله ی موجوداتی میاد که دیده نمیشن! سوالهای عجیبی هست که کسی کشفش نکرده؛ چرا به خونه ی هلگورد میگن «قصرجهنم»؟ اون صداهایی که از خونهاش میاد چی هستن؟ چرا همه نفرینش میکنن؟ و از همه مهمتر، چرا فرشته به تیمارستان فرستاده شده؟ آیا اون واقعاً دیوانهست یا حقیقت چیز دیگریست؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هلگورد - پارت 115
سیروان پوزخند زد. هلگورد بیآنکه اهمیتی به او بدهد گفت: این جوون ما، سورن، یک روز اومد گفت که من خاطرخواه شدم. ما هم گفتیم چاره چیه؟ جوونه دیگه، عاشق میشه. فرشته در دل گفت: «نیست خودش تازه شمع صدسالگیش رو فوت کرده؟ سورن جوونه فقط!» هلگورد همچنان در حال توضیح بود: از این جوون هرچی بگم کم گفتم...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان هلگورد - پارت 114
نازگل انگشتان تپلش را جلوی لبش خم کرد تا خندهاش مخفی شود. فرشته که پا به پذیرایی گذاشت، یک بار دیگر تمام حضار به احترام او از روی مبلهای سلطنتی طلایی برخاستند. یک سلام کلی به جمع داد و با مادر سورن که سرتاپای او را با چشمانش متر میکرد و سانت میزد، دست داد و روی یک مبل دونفره کنار نازگل نشست...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان هلگورد - پارت 113
تا شب قدری حالش بهتر شد. با نازگل کلی حرف زدند و مسخرهبازی درآوردند. از فکر هلگورد درنمیآمد. بااینکه با هم قرار میگذاشتند، تیراندازی میکردند، قدم میزدند، حتی هلگورد حسابی سربهسر او میگذاشت، اما هلگورد هیچوقت از احساسش حرف نمیزد. هیچگاه بیشتر از یک حدی به او نزدیکتر نمیشد. نمیگفت د...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 112
بیدار که شد، نور زرد و مزخرف آفتاب روی فرش سفید اتاقش افتاده بود. با صدای گرفته گلویش را مالید و گفت: لعنت بهش. نمازم قضا شد. چشمش به کیسهزباله افتاد. لحاف را عقب زد و از تخت پایین آمد. میترسید زیر نور روشن، زیر آفتاب واقعیت، کابوس دیشب را زنده ببیند. میترسید واقعی باشد. گرۀ پلاستیک را گشود و...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 3 پارت از رمان شنبهها ، دوشنبهها و چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
حدیث؟؟
0واقعا بی نهایت منتظرم ببینم چه اتفاقاتی برای فرشته افتاده که در تیمارستان الان آرزو میگم خیلی مونده رمان تموم شه و به اون مرحله برسیمم؟؟
۱۲ ساعت پیشحدیث؟؟
0بهترین بود عالی بود فقط منتظرم هلگورد یه حرکتی بزنه برای سورن🤭 و اینکه واقعا در پارت قبلی خیلی ترسیدم و امیدوارم از این ترسناک تر نداشته باشه😬😂
۱۲ ساعت پیشJolia
در پارت 610این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
سرو
در پارت 1140فقط منتظرم ببینم این هلگورد چه خوابی برای سورن دیده
۱۴ ساعت پیشنیلوفر ابی
در پارت 610عالی بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر
۱۷ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😍❤️
۱۵ ساعت پیشفن
در پارت 610هلگورد یا زلدا؟
۱۸ ساعت پیشاکرم بانو
در پارت 611هرکی که اینکارو کرد باعث شد حالا نقاشی هلگورد رو ببره
۱۸ ساعت پیشاکرم بانو
در پارت 600چه چیزهایی درباره طلسم گفت،من نمیدونستم،عجب ادمایی پیدا میشن
۱۸ ساعت پیشمیم
در پارت 611شاید کار هلگورده،شایدم اون موجودات که گفت با اسم خدا دود می شن،از حرفش بدشون اومده،ولی اگه نقاشی هلگوردو ببره فکر کنم برنده بشه 🤔🙏🏻
۲۰ ساعت پیشفاطی
در پارت 1130بی صبرانه منتظرم ببینم کراشم هلگورد جون میخواد با سورن چیکار کنه وایی
۲ روز پیشفاطی
در پارت 1120بیچاره فرشته دچار مشکلات شده بنظرم رو دعایی که پیدا کردن نباید خون خودش رو می ریخت اجنه دارن اذیتش میکنن
۳ روز پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اره دقیقا
۲ روز پیشZeynab
در پارت 600من هیچوقت به طلسم و جادوگری اعتقاد نداشتم میگفتم الکیه ولی واقعا اونایی که انجام میدن احمقن کاش عقلشون کار بندازن
۲ روز پیشمیم
در پارت 601چقدر بی رحمی و پست فطرتی هست هم کار زلدا هم اونا که ازش تلسم می گیرن،هیچکدوم از این دلایلو نمی دونستم اما همیشه مخالفش بودم،چون معتقدم خود خدا گفته از رگ گردن به شما نزدیکترم چرا خواستمونو از خودش نخوایم و دست به دامان بندش بشیم،غیر اینکه خواستمون ناحق باشه 🤔🙏🏻
۳ روز پیشنیلوفر ابی
در پارت 601عالی بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود
۳ روز پیش

دریا
در پارت 611فک کنم کار زلداس.خواسته نشونه براش بفرسته تا فرشته ترغیب بشه باهاش همکاری کنه.