خلاصه رمان :
هِلگورد...قصهای که به آن انگ افسانه زدند تا همگان آن را فراموش کنند! عاشقانهای پررمز و راز که تا به اینجا هیچکس نتوانست راز آن را کشف کند. داستان ما پیچیده در دو قوم بزرگ کُرد هست. در یک روستای بسیار زیبا و فوقالعاده مرموز جنگلی و کُردنشین به نام «هِلموت» در مازندران. داستان از اونجایی شروع میشه که نویسندهای وارد یک تیمارستان میشه و اونجا بهش میگن دختربسیار زیبا و هنرمندی اینجاست که یه داستان عاشقونه و خیلی عجیبی برای تعریف کردن داره. «فرشته» زیباترین دختر اون تیمارستان که به تشخیص دکترها دچار اسکیزوفرنی(عدم تشخیص توهم از واقعیت) هست، و تمام اتاقش تا سقف پر از نقاشیهای عجیب و غریبه. فرشته نوه ی خانِ یکی از دوطایفه ی بزرگِ کُرد در روستای هلموت بوده و عاشق جگلبان مرموزی به نام هِلگورد میشه که پسردایی فرشته رو به قتل رسونده. درباره ی هِلگورد شایعات عجیب و ترسناکی وجود داره؛ مثلاً این که هلگورد یک نزولخور وقمارباز حرفهای بوده، مردم از هلگورد فرار میکنن، نفرینش میکنن و به خونه ی هلگورد لقب «قصر جهنم» دادن چون میگن که شبها ازش صدای جیغ و ناله ی موجوداتی میاد که دیده نمیشن! سوالهای عجیبی هست که کسی کشفش نکرده؛ چرا به خونه ی هلگورد میگن «قصرجهنم»؟ اون صداهایی که از خونهاش میاد چی هستن؟ چرا همه نفرینش میکنن؟ و از همه مهمتر، چرا فرشته به تیمارستان فرستاده شده؟ آیا اون واقعاً دیوانهست یا حقیقت چیز دیگریست؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هلگورد - پارت 133
ـ آره. همینطوره. پس تکلیف اون آدمهایی که پیش دعانویسها میرن چیه؟ سید رضا به پشتی پشتسرش تکیه داد و گفت: سنگینی و گره در زندگی. بهراحتی به اجنه و انرژیهای منفی اجازۀ ورود به زندگیهامون رو میدیم بعد شاکی میشیم که چرا عمل نکرده. اگر هم این وسط طلسم یا دعایی اثر کنه، اثرش موقته و یا یه م...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
-
رمان هلگورد - پارت 132
بعداز رفتن نازگل، فرشته لپتابش را باز کرد و روی گزینۀ تماس تصویری رفت. قبلاز اینکه اتصال برقرار شود، یک بار دیگر چک کرد که حجابش کامل باشد. کمی بعد سید رضا آنلاین شد. فرشته هنذفری در گوشش گذاشت و گفت: سلام. ببخشید که نیومدم منزلتون. حتماً خبرها رو شنیدین. سید رضا عمامه نداشت. یکلحظه تصویر خ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان هلگورد - پارت 131
فصل بیستوهشتم نازگل روی فرش جلوی فرشته چمباتمه زده بود و میگفت: نگفتم باهاش حرف نزن؟ بفرما. این هم نتیجهش. ازش دور شو فرشته! این آدم فقط دردسره برای تو. فرشته همینطور که پیش پای او قلمموهایش را مرتب میکرد و به تفکیک در جامدادیهایش میچید گفت: قبول دارم یهکم آدم عجیبیه و شاید هم یهکم بد...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 130
کاوه به آسو میگفت: مثل کژال خدابیامرزه. وقتی اونجوری چونه جلو میده و حاضرجوابی میکنه، خود کژال میشه. یکلحظه توی چشمهاش کژال رو دیدم. خود کژال، قوی و نترس. هرچی خواهر خدابیامرز ما ریخته این جمع کرده. فرشته لبخند محوی زد. کاوه روی مبل نشست و گفت: نمیفهمم چرا نذاشتی اون قاتل رو بزنمش؟ اون...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 3 پارت از رمان شنبهها ، دوشنبهها و چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😭😭😭❤️❤️
۵ ساعت پیشمونیکا
در پارت 160تا اینجا شو دوست داشتم
۹ ساعت پیشمرمر
در پارت 780من میگم کتابه پشت تصویر حضرت علیه
۱۳ ساعت پیشمری
در پارت 1150آی بدبخت زد بچه رو ترکوند 😂😂
۱۶ ساعت پیشنیلوفر ابی
در پارت 700معرکه بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود
۱۸ ساعت پیشسوین
در پارت 1080چه روحانی پایه ای🤣
۱۹ ساعت پیش-لیلا
در پارت 1020هلگورد درحالیکه که داره خونه رو تمیز میکنه: پارت به پارت شخصیتش برام جالب تر میشه
۲۰ ساعت پیشمیم
در پارت 701بالاخره به خودش اعتراف کرد عاشق شده،فرشته گتاه داره،کاش از دستش نده 🥺🙏🏻
۲۰ ساعت پیشمیم
در پارت 701الان یعنی حالش تغییر کرد،یعنی اون حرف زلدا هم درست بود،خیلی کم خوند 🤔
۲۰ ساعت پیش-لیلا
در پارت 1010خدایا عااشق این پارت شدم🤣🤣 هلگوردی که فرصت رو غنیمت دید لعنتی بامزه😭❤️ 🔥
۲۰ ساعت پیشحدیث؟؟
0ولی من نمیدونم چرا به نازگل شک کردم😂😐 ولی واقعا به غیر از نازگل حرف فرشته رو نشنیده یعنی ممکنه نازگل باشه؟
۲۳ ساعت پیشاکرم بانو
در پارت 701اگه فرشته کامل میخوندو بلند چی میشد؟
دیروزاکرم بانو
در پارت 690وای این پارت عاالی بود،دم شماگرم
دیروزاکرم بانو
در پارت 680نه هلگورد که نباید به این زودی بمیره🥺🥺
دیروزاکرم بانو
در پارت 670اهنگشم میگه من گرگم،ای خدا
دیروز

دریا
در پارت 701برا همینه زمانی هم که رفت تیمارستان،شونه اش رو میذاشت کنار بالشتش🫠