رمان دزد شیطون پلیس مغرور
- به قلم atibala
- ⏱️۳ ساعت و ۴۸ دقیقه
- 113.2K 👁
- 643 ❤️
- 423 💬
داستانمون درباره دختریه که به خاطر وضعه مالی و بیماریه برادرش دست به دزدی می زنه و دقیقا یک شب که داشته دزدی می کرده...
ولی بازم جواب نداد و به راهش ادامه داد.
از ترس دیگه نمی دونستم چی کار کنم!
تنها راه این بود، تا موتورو بندازم و برای همین هی خودم رو تکون می دادم.
موتور تکون های شدید می خورد
ولی نمی افتاد.
سرعت موتور زیاد شده بود.
_ هوی چیکار می کنی چلغوز!؟ بی جَنَم مگ لالی؟
مردی وایستا نشونت بدم.
هـی جفتک می انداختم، ولی اون هیچی نمی گفت.
با خودم گفتم:
_کی می تونه باشه؟ یعنی اینم دزده؟
واسه یک موتور داغون بعد پقی زدم زیر خنده.
بیچاره از ما ندار تره!
_باشه بابا عشقی بزن کنار، منم ته جیبم پنج تومن دارم!
پوله بنزینت رو راه می اندازه
فقر با آدم چه کارا که نمی کنه.
همینجور زیر لب داشتم دلسوزی می کردم واسه بدبخت، که یهو ترمز کرد مثه این صحنه ها هست توی فیلم سریع و خشن هیجانی وایستاد!
یک لحظه فکر کردم من لِتیم اونم دام الانم ماه عسلمونه، خدا چیزت کنه با این توقفت.
تا ده دقیقه تو فکر توقفمون بودم به خودم که اومدم دیدم،
که ای کاش کور می شدم و نمی دیدم نمی دونم، حوری بود، جن بود، پری بود
یا من مردم اینجا بهشته!
به خودم اومدم کیفی که تو دستم بود رو محکم تر چنگ زدم و به خودم گفتم:
_هر کی که هست الان مهم نیست
من وظیفه مهم تری دارم، که مساویه با مرگ و زندگی بهترینم!
حالت خیز برداشتم و سه سوت زدم به چاک قیافه متعجبش یه آن از جلو چشم هام گذشت.
بعدش داد و هوارش که می گفت:
_باید وایستی!
با خودم گفتم اگه گداست چرا دنبالم می دوئه!؟
گدا به گدا رحمت خدا نکنه، چشمش دنبال اون پنج تومنه؟
موتورو که گرفتی برو رده کارت دیگه نفله!
کاش نمی گفتم پنج تومن دارم.
رسیدم به یک کوچه بن بست و تاریک!
وایستادم و رو پاشنه پا سمتش چرخ زدم.
با حالت نفس نفس زنون رسید بهم
امون حرف زدن بهش ندادم.
تند تند شروع کردم به حرف زدن
_به پیر به پیغمبر چاخان بافتم، دارو ندار من و داداچیام همون موتوره قراضه بود، که تقدیم کردم.
پنج تومن که کله پس اندازم بودو از جیب جین تنگم در آوردم و سمتش گرفتم.
_بیا اینم پول، جون جدت بیخیال ما شو، ما خودمون نداریم چاله چوله های زندگیمون و پر کنیم.
تو دیگه از کجا پیدات شد!؟
شنیدی می گن دزد که از دزد بزنه شاه دزده؟
برو بشین ایول بگو به خودت، که تونستی از ما بزنی.
اومد دهن وا کنه که صدام رفت بالا.
_هیس هیچی نگو؛ تشکر لازم نیس مام خدا پیغمبر حالیمونه.
نگاهش افتاد به کوله توی دستم!
_به این امانتی نگاه نکن تو دستم والله، اینم واسه دوا درمون خان داداشمه می خوام دل و جیگرش و تازه کنم.
دُکیا گفتن باس عمل بشه، فقط صبر کن و ببین فقط پولدار بشم همه گدا گشنه هایی مثل تورم، سیر می کنم.
پندار:
تو دلم گفتم خدایا این دختره
چقدر حرف می زنه؟
تمومیم نداره.
یا خوده خدا!
از کلافگی دستی تو موهام کشیدم
با خودم گفتم:
_مرگ یه بار شیونم یه بار، می پرم وسط حرفش!
یا نه؟
ولش کن دختر جغله دست بزن داره.
هنوز سوزشه پس کلم از بین نرفته.
نرگس
0خیلی رمان باحالی بود 😍
۲ هفته پیشAsra
0عالیییی بود
۲ هفته پیشپسره تقلبی
0خوب بود منکه خوشم امد ولی ای کاش دوستایی دختره و کیهان نمی مردن ولی خوب رمان خوبی بود
۳ هفته پیشسیتا
0رمان خیلی خوبی بود اگه خلاصه نمی شد
۳ هفته پیشپری
0چرت و پرت ترین و بی محتوا ترین رمان..مزخرفففففف
۳ هفته پیشهدیه زهرا❤️
1خیلی رمان قشنگ و جالبی بود😍این اولین رمانی بود که خوندم 💞 دست نویسنده درد نکنه خیلی این رمان رو دوست داشتم🥰😍
۴ هفته پیشKkloYy
1چرت و پرت محض😐
۴ هفته پیشنگین
0باحال بود
۴ هفته پیشLunarith
2داستان خوبی داشت فقط دیالوگ صحنه ای که جنازه اون دو تا دوستاش و دید خیلی کلیشه ای و یجوری بود انگار دختره زود فراموشش کرد و بعدا مثلا انتظار رفتار سرد یا بیتفاوت با کیهان و ازش داشتم ولی باهاشون میگفت و میخندید یجورایی عجیب لود و همینطور خیلی خلاصه تموم شد، نویسنده خسته نباشی داستان نسبتا بود
۱ ماه پیشرها
1رمانش خیلی بی سرته بود اصن چرا انقدر زود خلاصه میکرد منیک نزدیک 10سال دارم رمان میخونم چرت پرت زیاد داشت وصت حدر دادن بود فقط
۱ ماه پیشMasoum
3خوب بود ولی خیلی خلاصه بود
۱ ماه پیشSohi
3رمانارو میدن بچه ها مینویسن؟! همش چرت و پرت
۱ ماه پیشفاطمه
2بد نبود ولی میتونست خیلی بهتر هم باشه
۱ ماه پیشرکسانا
4خیلی بی سر و ته بود من ک خوشم نیومد اخه هیچیش مشخص نبود سرنوشت بقیه چیشد؟؟؟؟ رمان ک دوتا شخصیت نداشت،اون همه ادم بودن حداقل ی توصیخ خلاصه ای اونا باید میداد
۱ ماه پیش
ملینا موسوی
0عالی مثل همیشه