هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و چهارده :
نازگل انگشتان تپلش را جلوی لبش خم کرد تا خندهاش مخفی شود. فرشته که پا به پذیرایی گذاشت، یک بار دیگر تمام حضار به احترام او از روی مبلهای سلطنتی طلایی برخاستند.
یک سلام کلی به جمع داد و با مادر سورن که سرتاپای او را با چشمانش متر میکرد و سانت میزد، دست داد و روی یک مبل دونفره کنار نازگل نشست. سورن لباس کردی خاکستری داشت و پیشانیاش مثل قدِ هلگورد بلند بود و دماغش هم مثل عقاب خ
لطفا صبر کنید...
