پارت صد و چهارده :

نازگل انگشتان تپلش را جلوی لبش خم کرد تا خنده‌اش مخفی شود. فرشته که پا به پذیرایی گذاشت، یک بار دیگر تمام حضار به احترام او از روی مبل‌های سلطنتی طلایی برخاستند.

یک سلام کلی به جمع داد و با مادر سورن که سرتاپای او را با چشمانش متر می‌کرد و سانت می‌زد، دست داد و روی یک مبل دونفره کنار نازگل نشست. سورن لباس کردی خاکستری داشت و پیشانی‌اش مثل قدِ هلگورد بلند بود و دماغش هم مثل عقاب خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️