از متن رمان رس - قلم آرزو مهاجررامونا نگاهش را که بالا آورد، سدنا رو به رویش نبود. صدایش را از پشت صندلی خودش شنید: هر تکه از گذشتهات، یک جایی در اون دنیای ساختگی، ( دستانش را روی چشمان رامونا گذاشت) از چشمان تو پنهانه.
ارکیده از جا پرید و دست هایش را بهم کوبید: پس اگه بتونیم حل کنیم برمیگردیم دنیای خودمون. دیگه به اینجا برنمیگردیم.
سدنا دستش را بالا برد: تند نرو شکلات کاکائوییِ من! هنوز قسمت جالبش رو نشنیدی.
و بعد با زهرخندی جهنمی ادامه داد: هرکدوم از شماها اگر به هر دلیلی، توی این دنیای موقت کشته بشه، هرگز به دنیای واقعی و حتی به برزخ هم دیگه بر نمیگرده. میمیره و سند شش دونگ یکی از اون اتاقهای خوشگل جهنمی به نامش میخوره.
همگی از ترس آب دهانشان را قورت دادند. ارکیده دوباره روی صندلی وا رفت. ساسان با خنده ی ترسیدهای گفت: چرا باید کشته بشیم آخه؟ مگه جنگه؟
سدنا بدون این که سرش بچرخد، او را نگاه کرد: اون مقتولی که گفتم باید پیداش کنین، قاتلش دنبال شماست تا بکشدتون. و نکته ی مهمتر اینه که وقتتون محدوده.
سدنا لبخند مرموزی زد. رامونا این برداشت را از لبخندش کرد که شما اگر بدانید با چه چیزی سر و کار دارید که از ترس همینجا تمام میکنید. مهرشاد پرسید: چه قدر وقت داریم؟
سدنا بشکنی زد و پوست سر رامونا گزگز کرد. کف سرش را خاراند. سدنا گفت: موهای رامونا زمانسنج شماست. هرزمان که کاملاً سفید بشه، وقت شما تموم میشه.
ساسان گفت: تا سفیدی موهاش یعنی تا وقتی پیر بشه؟
سدنا نیشخندی زد. مهرشاد با صدای ضعیفی گفت: نه ساسان. کمتر از اون مهلت داریم. خیلی خیلی کمتر.
خلاصه رمان عاشقانه رس
داستانی فوق عاشقانه و سراسر رمز و معمایی روح را از تن بلند میکند! دختری به نام «رامونا» که خودکشی میکنه و در دنیای پس از مرگ، در یک برزخ عجیب و مه آلود از خواب بیدار میشه و خودش رو در قلعه ای مرموز و دلهره آلود که پر از عروسک های عجیب و مشکوکه می بینه. رامونا هرگز یادش نمیاد چرا خودکشی کرده. فرشته ی مرگ به رامونا میگه که فقط در یک صورته که می تونه دوباره به زندگی برگرده. اونم این که سه معمای بزرگ و سخت قلعه ی «رَس» رو حل کنه و اگر نتونه به موقع رازهای قلعه رو حل کنه، برای همیشه به جهنم خواهد رفت. اما داستان اونجایی دلهره آلود میشه که معماها اصلا معنی ندارن! اون باید یک عروسک مُرده رو بکشه، تکه های پازل گذشته ی مرموز خودش رو که چرا خودکشی کرد در قلعه پیدا کنه، و جنازه ی مخفی شده رو بیرون بکشه...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان رس - پارت 48
راننده اسنپ از آینه عقب نگاهی به رامونا کرد و گفت: خانم شما مال همین محله هستین؟ رامونا گفت: بله چه طور؟ ـ این جریان دختری که با تیغ رگ خودشو زد شنیدین؟ ـ یکی دوتا کوچه با ما فاصله دارن. ـ آخه من خودم بچه همین محلم. اسم دختره ارکیده کاظم نژاد بود. با مادرش و پدر ناتنیاش زندگی میکرد. میگن ج...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان رس - پارت 47
یک آن ناخنهای بلند و لاک زده ی شراره روی لباس نشست. نگاهِ حقارت باری به لباسهای تن رامونا انداخت و گفت: تورو چه به این لباس؟ دم در یک سبد گذاشته مخصوص لباسهای حراجی. برو اون تو شاید یه چیزی پیدا کنی به سر و ریختت بیاد. خودش و سعیده زدند زیرخنده. شراره گردنش را تاب داد و بلند و با عشوه گفت: عل...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان رس - پارت 46
رامونا از کنار آرایشگاه رد شد و با خودش فکر کرد که آیا ممکن است او هم روزی به نقطهای برسد که بخواهد زندگیاش را تمام کند؟ عرق سردی به گردنش نشست. خیلی وحشتناک بود. آن نقطهای که آدم تصمیم میگیرد همه چیز را تمام کند خیلی باید تاریک باشد. خیلی باید پوچ باشد. خیلی باید تنها باشد. اما او که تنها ن...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان رس - پارت 45
رامونا میخواست نردبان را بالا برود و مهرشاد را برای کمک خبر کند ولی عروسکهای مزاحم نمی گذاشتند. رامونا یک دستی درحال کلنجار رفتن با آنها بود که در استخر باز شد و ترانه داخل آمد. رامونا صدا زد: ترانه برو. ترانه کاپشنش را درآورد. با چشمانی که از اشک برق میزد، لبخند تلخی به رامونا زد. قلب رامون...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
معرفی جامع و خلاصه رمان رس
رمان رس، اثری فوق عاشقانه، سراسر رمز و راز و دلهرهآور به قلم آرزو مهاجر است. این داستان که در ژانر عاشقانه جای میگیرد، با درهمآمیختن زیرژانرهای رازآلود، هیجانی، دلهرهآور، معمایی، بزرگسال و دارک رومنس، اثری خلق کرده است که به معنای واقعی کلمه، روح را از تن مخاطب جدا میکند.
داستان حول محور دختری به نام «رامونا» میچرخد که دست به خودکشی زده است. او در دنیای پس از مرگ، در یک برزخ عجیب و مهآلود بیدار میشود و خود را در قلعهای مرموز و دلهرهآور مییابد که پر از عروسکهای عجیب و مشکوک است. رامونا هیچ خاطرهای از دلیل خودکشیاش ندارد. فرشتهی مرگ به او اعلام میکند که تنها راه بازگشتش به زندگی، حل کردن سه معمای بزرگ و سخت قلعهی «رَس» است؛ در غیر این صورت، برای همیشه به جهنم فرستاده خواهد شد. اوج دلهره و تعلیق داستان زمانی است که معماها به طرز وحشتناکی بیمعنی به نظر میرسند: او باید یک عروسک مُرده را بکشد، تکههای پازل گذشتهی تاریک خود را در قلعه پیدا کند و جنازهای مخفی شده را بیرون بکشد...
اطلاعات تکمیلی: نگارش این اثر عمیق در تاریخ ۹ آبان ۱۴۰۲ به پایان رسیده است. با توجه به فضای تاریک، پرداختن به موضوعاتی چون مرگ، برزخ و روح، و همچنین معماهای دلهرهآور، مطالعهی این رمان برای رده سنی +۱۸ سال مناسب است. برچسبهای اصلی این اثر شامل عروسک، برزخ، افشای راز، مرگ و روح میباشد.
تحلیل و بررسی درونمایه و هدف داستان
درونمایهی اصلی رمان «رس»، شکلگیری عشقی رازآلود در برزخ و تقابل انسان با تاریکترین تصمیمات گذشتهاش است. هدف والای نویسنده از نگارش این اثر دلهرهآور، جلوگیری از خودکشی است. داستان با به تصویر کشیدن دنیایی استعاری و پر از رنجِ پس از مرگ، به مخاطب نشان میدهد که فرار از مشکلات از طریق پایان دادن به زندگی، نه تنها راه نجات نیست، بلکه ورود به هزارتویی از معماهای حلنشده و عذابهای روحی است.
مقدمه رمان
خودکشی یک شبه اتفاق نمیفتد. از مدتها قبل کلنگش زده میشود. هشیار باشیم!
خودکشی یعنی جا زدن وسط بازی.
خودکشی خاموش کردن دستگاه بازی، درست در اوجش.
خودکشی یعنی رها کردن نامردانه ی هم بازی ها.
زندگی فقط یک بازیه، که خیلیا جدیش گرفتن.
بعضیا ترسیدن و زودتر بازی رو ترک کردن.
خودکشی یعنی پاره کردن یک زنجیره
خودکشی شاید بهترین راه باشه برای خلاص شدن از زندگی در این دنیای به نظر مزخرف، ولی یه سوال! وقتی که مردیم، اون دنیا چه خبره؟!
معرفی شخصیتهای داستان
رامونا
باهوش و درونگرا🧠 دختری که با وجود هوش سرشار و شخصیت درونگرایش، دست به انتخابی تلخ زده است. او اکنون در برزخی دلهرهآور باید برای بقای روحش با عجیبترین معماها و فراموشیِ گذشتهاش دست و پنجه نرم کند.
برشی دلهرهآور از متن داستان
پرسشهای متداول (FAQ)
داستان درباره دختری به نام رامونا است که پس از خودکشی، در یک قلعه برزخی پر از عروسکهای مرموز بیدار میشود. او برای فرار از جهنم ابدی و بازگشت به زندگی، باید سه معمای هولناک و ظاهراً بیمعنی را حل کند.
این رمان در ژانر عاشقانه و با زیرژانرهای رازآلود، هیجانی، معمایی، دلهرهآور و دارک رومنس نوشته شده است. به دلیل وجود مفاهیمی چون مرگ، برزخ و فضاسازیهای تاریک، رده سنی آن +18 (بزرگسال) تعیین شده است.
هدف اصلی نویسنده از خلق این داستان پرتعلیق، آگاهیبخشی و «جلوگیری از خودکشی» است. داستان با نشان دادن پیامدهای تلخ و ناشناختهی پس از مرگ، تلنگری محکم به خواننده میزند.

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
سومی هنوز مشخص نشده
۶ ساعت پیشسهیل۲۹
در پارت 481متوجه یه موضوعی شدین؟؟؟ اخرین چیزی که رامونا تو گذشته ش میبینه ربط به معماهای برزخ داره..مثلا سیبی که به زهرا داد یا حلقه ای که علیرام تقدیمش کرد!!!!
دیروزtina
در پارت 480مرگ بچه هایی که الان اونور کنارش هم هستن دیده مثلا ارکیده.
۱۴ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
باریک الله دقیقا همینه
۶ ساعت پیشZ.k
در پارت 480اخی عزیزم چقدر هردو با وقار و شیک رفتار می کنند. خیلی عالی بود بانو جان مثل همیشه روان وزیبا .🥰🥰🥰🥰
۲۰ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
خیلی میان بهم مگه نه
۶ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
خیلی میان بهم مگه نه
۶ ساعت پیشریحانه زهرا
در پارت 480عالی بود، مثل همیشه💖فقط این دیالوگ آخر رو قربون🥰💖
۱۷ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🥰🥰
۶ ساعت پیشنیلوفر آبی
در پارت 480وای خدای من ای جونم 😍😍😍😍😍😍😍😍😍ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۹ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🥺🥺❤️❤️
۶ ساعت پیشYegane
در پارت 481وقتی بحث حلقه اومد وسط حدس میزدم که ازش خاستگاری کرده یا ازدواج کردن ولی یچیزی که هنوزم روش دو به شکم ولی احتمال میدم باشه اینه که خودکشی رامونا بعد مرگ علیرامه شاید خودکشی کرده باشه شاید یه اتفاقی افتاده و مرده ولی خب بعدشم تجسم علیرام زیادی برام گناه حس میکنم تجسم نیست نمیدونم چرا واقعا ولی خب
۲۰ ساعت پیشYegane
در پارت 480منظورم گناه نبود میخواستم بگم گنگ
۲۰ ساعت پیشاسرا
در پارت 482واینجاشراره عکس یافیلم می گیره لابد🙏
دیروزJolia
در پارت 481دقیقا. و فیلم رو به برادرای رامونا نشون میده💔🥲
دیروزفاطی
در پارت 480چقد عاشقانه 😭😭😭😭دلم آب شد
دیروزFatemeh
در پارت 480ولی اگه علیرام هم بخواد بمیره زیاد بد جور میشه خب همه بمیرن که نمیشه! پدرش، زهرا ،علیرام هم بمیره؟! نمیشه که😐
دیروزسهیل۲۹
در پارت 481چقد جذاب و غیر منتظره 🥺🥺🥺 رامونا حق داشت حتی به تجسم علیرام تو برزخ دل ببنده
دیروزFatemeh
در پارت 480یه بلا سر حلقه میاد مثل سیب خونی! شاید واسه عشق قبلی علیرامه، شاید علیرام میمیره، خیانت می کنه نمیدونم فقط چیز بدیه
دیروزمیم
در پارت 482اوه،پس داستان حلقه اینه،چرا اصلا فکرشو نکرده بودم که علیرام بهش حلقه داده،باید دید قبول می کنه،بعدش چه اتفاقی میفته که به آخر خط می رسه ؟🤔🙏🏻
دیروزMehila
در پارت 482وای خیلی قشنگ بوددد❤️❤️
دیروزاکرم بانو
در پارت 482خب داستان حلقه هم که مشخص شد... هنوز معلوم نیست واسه چی خودکشی کرده...من که میگم شراره زهرخودشو میریزه
دیروزSoraya
در پارت 482عالییییی بووودد خستە نباشی 🤗🌼
دیروزMahi
در پارت 482اوووه چه جذاب شد 🤭😉 ولی هنوز برام گنگه با این اتفاقات چرا خودکشی کرد
دیروز
اسرا
در پارت 480توکارت چی نوشته سیب حلقه و...چی بود🤔🙏