دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه شب سوار اثر آرزو مهاجر

رمان شب سوار

  • زبان فارسی
  • 109.4K 👁
  • 149 ❤️
  • 505 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان شب سوار

شب سوار داستان دختری به نام سُوداست، که توسط مردی بسیار خطرناک و بانفوذ که به «هفت خبیث» مشهور است، به خواهر نوجوانش تعرض میشود. « هفت خبیث» مشهور به تجاوز و قتل پانزده دختر نوجوان است و او بزرگترین طراح اتاق های فرار ایران است. او با سُودا شرط میکند که اگر از هفت اتاق فرارش زنده گریخت، آنهارا رها کند. درغیر این صورت کشته خواهند شد. سُودا برای کمک همراه خواهرش، نزد یک مرد جوان ناشناس روستایی فرار میکند که یک پهلوان زورخانه و یک کشاورز به ظاهر آرام است تا از او و خواهرش محافظت کند. سُودا که بک دختر شهری پولدار است، دل به این پهلوان زورخانه می سپارد و عاشق او می شود. غافل از اینکه این مرد رازهای عجیبی دارد، و این یک عشق تاریک خواهد بود چرا که این مرد از هفت خبیث خطرناک تر است و پایان چگونه خواهد بود؟

پارت اول

فصل اول: هفت خبیث
ـ دستش بهتون برسه تیکه تیکه تون می‌کنه. تو یه اَلِف دختر و خواهر بچه سِنت سر به سر یه قاتل کارکشته می ذارین؟
میز را محکم گرفتم و النگوهایم جیلینگ و جیلینگ غریدند: من نمی ذارم دستِ کثیف اون متجاوز به من و خواهرم برسه.
سامان به من پوزخند زد: « دست اون بلندتر از بخت شماست. فکر کردی چرا بهش می گن هفت خبیث؟ » گردنش را جلو کشید و کلاه هودی را حافظ پیشانی‌اش کرد: می دونی باباش چی کاره ست؟ از اون کله گنده‌ها که سرشون تو آسمونه و ناپیدا.
مشتم را یواش روی میز کوبیدم و فنجان‌های قهوه در نعلبکی چینی به خود لرزیدند:
ازش شکایت می‌کنم. هنوز مملکت این قدر خر تو خر نشده تو روز روشن به دختر مردم تجاوز کنن و بعدش هم قسر در برن. تا چهارپایه زیر پاشو لگد نزنم ول کنش نیستم.
سامان پوزخند زد و آرنج‌هایش را روی میز انداخت و انگشتانش را بهم دیگر گره زد: به خیالت تو اولین نفری هستی که همچین ایده ای به مغزش تابیده؟ قبل از تو راه دادگاه آسفالت شده.
خواهر تو اولین دختری نیست که «هفت خبیث» بی عفتش کرده. اون جوری که من و تو چیپس و پفک می‌خریم، باباش به راحتی قاضی و وکیل می‌خره و از یکی یه دونه پسرش رفع اتهام می‌کنه.
شما هم دنبال شر نگردین. یه گوشه بی سر و صدا زندگیتونو بکنین. شاید یک در هزار شانس آوردین و دید کاری به کارش ندارین، بی خیالتون شد.
گفتم: من و خواهرم کاری به کارش نداریم. اون لعنتی دست از سر ما بر نمی‌داره.
ـ علیه ش شکایتی چیزی کردین؟
ـ نه موضوع خواهرمه.
وزن کلمه‌هایی که می خواست از حنجره‌ام بالا بیاید، پنداری هم وزن آجر بودند.
گفتم: بعد از این که هفت خبیث به خواهرم تجاوز کرد، از خونه بیرون رفت. سِویل توی زیرزمین خونه چندتا بچه ی کم سن و سال می‌بینه که زندونی بودن. قاتی اون بچه‌ها خواهر همکلاسیشو می‌بینه که چند وقته ناپدید شده.
واسه ی اون متجاوز کثافت نامه می‌نویسه که خواهر دوستمو شناختم. ازت شکایت می‌کنم و پدرتو در میاریم و از این جور حرف‌ها. بعد فرار می‌کنه.
سامان صورتش را زیر دستانش پوشاند: خدای من! شماها دیوونه شدین؟ «هفت خبیث» رو تهدید کردین؟ خب معلومه میفته دنبالتون تا بکشدتون.
دستانم که روی میز می چرخید، لرز واضحی داشت: الان به جای خالی کردنِ ته دل من بگو باید چه خاکی توی سرم بریزم تا زنده بمونیم؟
سامان دوباره صورتش را زیر دستانش چلاند. کلاه هودی را روی پیشانی‌اش جلو کشید. گفت:
اول به من بگو خواهرت چه جوری از دست اون فرار کرده؟ تا به حال هیچ دختری نتونسته از خونه ی هفت خبیث زنده فرار کنه.
دست لرزانم را به گلویم کشیدم. گفتم: یه خونه بود. توی همین شهر خودمون. اونجا به خواهرم...
سامان گفت: پس خونه ی اصلیش نبوده. تجاوز‌هاشو اغلب توی خونه ی اصلی خودش انجام میده.
ولی اگر شهر به شهر که مسافرتی چیزی میره چشمش کسیو بگیره، یه خونه تصادفی واسه یه شب اجاره می‌کنه و تو اون خونه کارشو می‌کنه.
چشمم را بستم. راه نفسم داشت می سوخت. سامان گفت: معجزه ست که خواهرت فرار کرده. مطمئن باش اگر خونه ی اصلیش به خواهرت تجاوز می کرد جنازه‌اش رو هم نمی دیدی.
به گمانم آن لحظه که این جمله را شنیدم، صورتم سفید شده بود. سامان گفت:
اگه می‌تونی و پولشو دارین از کشور خارج بشین و بر نگردین. اگر هم این قدر خرین که می خواین برگردین حداقل پنج شیش سال دیگه برگردین.
گفتم: وضعمون خوب هست ولی نه اون قدری که بریم خارج از کشور بمونیم. غیر از اون بابام هیچ وقت اجازه نمیده. اصلاً روحشم از قضیه ی خواهرم خبر نداره. بفهمه خواهرمو می‌کشه.
سامان به صندلی تکیه داد و گفت: پس برو چند متر کفن براش بخر.
کوبیدم روی میز: زبونتو گاز بگیر آشغال.
دو تا از میز‌های اطراف به جر و منجر ما نگاه کردند. سامان با حرکت چشم به من اخطار داد: هیس. زیر سنگ هم قایم بشین دیر یا زود پیداتون می‌کنه و با یه گلوله، فقط یه گلوله مثل آب خوردن از شر تو و خواهرت راحت میشه.
خودم را جلو کشیدم و آستین سامان را چنگ زدم: تو یه مدت بادیگارد «هفت خبیث» بودی. اخلاقشو می‌شناسی. نقطه ضعف‌هاشو می‌دونی. توروخدا بگو باید چی کار کنم؟ هرچقدر پول داشته باشم بهت میدم.
آستینم را بالا زدم و چهار تا النگویم را نشانش دادم: چه قدر می‌خوای؟ دوتا؟ سه تا؟ گوشواره‌هامم بدم؟
سامان خودش را جلو کشید: فکر می‌کنی دارم برات ناز می‌کنم قیمتو ببرم بالا؟ من جوری مثل سگ از این بابا می‌ترسم که دوتا خونه تا سقف پر از این طلاها هم به من بدی، حاضر نیستم حتی اسمشم بیارم توی دهنم.
چه برسه به نقطه ضعف‌هاش. من به خاطر اون مجبور شدم از شهرم فرار کنم. خودم و مادر پیرم رو گم و گور کنم. با دختری که دوستش دارم بهم بزنم. من زندگیمو باختم می‌فهمی؟ من چیزایی رو باختم که با یک دنیا پول و طلا هم نمیشه جبرانش کرد.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

معرفی جامع و خلاصه رمان شب سوار

رمان شب سوار، اثری پرالتهاب، تاریک و نفس‌گیر به قلم آرزو مهاجر است. این رمان که در ژانر اصلی عاشقانه نگاشته شده، با مهارتی بی‌نظیر مرزهای زیرژانرهای هیجانی، اکشن، روانشناختی و بزرگسال را در هم می‌شکند. داستان در اتمسفری از دارک رومنس (عشق تاریک)، رالی سواری و وحشتِ اتاق‌های فرار روایت می‌شود و مخاطب را در هزارتویی از ترس، عشق و رازهای هولناک گرفتار می‌کند.

داستان حول محور دختری شهری و ثروتمند به نام سُودا می‌چرخد. زندگی او زمانی به کابوس تبدیل می‌شود که خواهر نوجوانش مورد تعرض مردی بی‌نهایت خطرناک و بانفوذ ملقب به «هفت خبیث» قرار می‌گیرد. این مرد که به تجاوز و قتل پانزده دختر نوجوان مشهور است، بزرگترین طراح اتاق‌های فرار در ایران است. او برای سُودا شرطی مرگبار می‌گذارد: تنها در صورتی آن‌ها را رها می‌کند که بتوانند از هفت اتاق فرار طراحی‌شده توسط او زنده بیرون بیایند. سُودا برای نجات جان خود و خواهرش، به مردی جوان، ناشناس و روستایی پناه می‌برد؛ مردی که ظاهری آرام دارد و یک کشاورز و پهلوان زورخانه است. در این مسیر سخت، سُودا دل به این پهلوان می‌بازد، غافل از آنکه این مرد مرموز، رازهایی به مراتب تاریک‌تر در سینه دارد و از خودِ «هفت خبیث» نیز خطرناک‌تر است. تقابل این دو قطب تاریک، عشقی جنون‌آمیز و سرنوشتی نامعلوم را رقم می‌زند.

اطلاعات تکمیلی: نگارش این اثر روانشناختی و اکشن در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۴۰۲ انجام شده است. با توجه به محتوای به شدت هیجانی، المان‌های دارک رومنس و پرداختن به مسائل روانشناختی عمیق و خشن، مطالعه‌ی این رمان برای رده سنی +۱۸ سال (بزرگسال) در نظر گرفته شده است.

تحلیل و بررسی درونمایه و هدف داستان

درونمایه‌ی اصلی «شب سوار»، شکل‌گیری عشقی تاریک به مردی مرموز و عجیب در بستر یک فرار مرگبار است. نویسنده با استفاده از استعاره‌ی «اتاق فرار»، به پیچیدگی‌های ذهن انسان و تله‌های روانی می‌پردازد. هدف غایی از نگارش این اثر روانشناختی، کالبدشکافی زوایای پنهان روح انسان در مواجهه با ترس و تروما، و در نهایت بهبودی روابط انسانی از طریق شناخت این تاریکی‌هاست. داستان نشان می‌دهد که گاهی برای فرار از یک هیولا، ناچاریم به هیولایی دیگر پناه ببریم.

مقدمه رمان

این دنیا پر از اتاق های فرار است.
قانون اول و آخر: نترسید و تا آخر به بازی ادامه دهید.

معرفی شخصیت‌های محوری داستان

سُودا

حاضرجواب، قرتی و مبارز

💄 دختری شهری و پولدار که با وجود ظاهر قرتی و حاضرجوابی‌اش، برای نجات جان خواهرش وارد یک بازی مرگبار روانی می‌شود. او در میانه‌ی این فرار هولناک، درگیر عشقی تاریک می‌شود.

یاسر

پهلوان زورخانه، رالی کار و به شدت مرموز

🏎️ مردی جوان با ظاهری آرام در قالب یک کشاورز و پهلوان زورخانه که رالی‌کار نیز هست. او پناهگاه سُوداست، اما رازهای وحشتناکی دارد و ذاتاً از شکارچی آن‌ها (هفت خبیث) نیز خطرناک‌تر است.

برشی ملتهب از متن داستان

یک دیوونه رو، فقط یک روانی می تونه شکست بده!
«فکر کردی چرا بهش می گن هفت خبیث؟تا به حال هیچ دختری نتونسته از خونه ی هفت خبیث زنده فرار کنه. شما هرچه قدر هم فرار کنین باز یک جا گیر هفت خبیث میفتین. می دونین چرا؟ چون شغلش اینه که آدم‌های فراری رو بگیره. هفت خبیث یکی از بزرگترین طراحان اتاق فرار‌های ایرانه.
کارش طراحی اتاق فراره. می‌تونی بفهمی این یعنی چی؟ یعنی می‌تونه نوع فرار کردنتون، مقصدتون، حرکت بعدیتون رو حدس بزنه. می‌تونه به بدترین شکل ممکن با شماها بازی کنه. فکر می‌کنی از دست همچین آدمی می‌تونین فرار بکنین؟

از متن رمان شب سوار - قلم آرزو مهاجر

پرسش‌های متداول (FAQ)

این داستان درباره دختری به نام سُوداست که برای نجات خود و خواهرش از دست یک قاتل و طراح روانیِ اتاق‌های فرار (معروف به هفت خبیث)، به مردی پناه می‌برد. اما این مرد (یاسر) رازهای تاریکی دارد و عشقی خطرناک میان آن‌ها شکل می‌گیرد.

رمان در ژانر عاشقانه بزرگسال (+18) نوشته شده و با زیرژانرهای هیجانی، اکشن و روانشناختی ترکیب شده است. فضای داستان به سبک «دارک رومنس» (عشق تاریک) است و المان‌هایی مانند رالی سواری و بازی‌های مرگبار اتاق فرار در آن نقش پررنگی دارند.

هفت خبیث آنتاگونیست (شخصیت منفی) خطرناک داستان است؛ یک طراح نابغه‌ی اتاق فرار که با ذهن طعمه‌هایش بازی می‌کند. او نماد تله‌های روانی و ترس‌های عمیقی است که قهرمانان داستان برای بقا باید بر آن‌ها غلبه کنند.

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان شب سوار

  • نری

    در پارت 1200

    چه جایی هم تموم شد🥲🥲

    ۲ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🥺🥺

    ۲ روز پیش
  • فریده

    در پارت 1191

    میگن عدو شود سبب خیر.. همینجاست ؛)

    ۲ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲ روز پیش
  • نری

    در پارت 1190

    چه زجر کشیده پسرمون یاسر ولی خداشکر الان تونس اون صحنه اون چیزایی که تو دلش بود بریزه بیرونو ممنون ازت دوسی از رمان های خوبت

    ۳ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🥺🥺

    ۲ روز پیش
  • بهار

    در پارت 1190

    یاسر طفلکی🥲🥲

    ۳ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😭

    ۳ روز پیش
  • عقیله

    در پارت 1190

    من بگردم بچه ام چقد سختی کشیده🥲

    ۳ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😭😭

    ۳ روز پیش
  • فاطمه

    در پارت 1170

    راستی آرزو واقعا توقع نداشتم اینجای رمان اینجوری بشه فکر میکردم باز ژانر طنز و ..اینا میگذره و اتفاق خاصی نمیفته ولی شگفت زده شدم قلم و تفکر خوبی داری به نکته های خوبی اشاره کردی اینکه پدر مادرا باید هوای بچه هاشون رو داشته باشن و.. دمت گرم خیلی خفنی

    ۵ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    فدات عزیزم ❤️❤️

    ۵ روز پیش
  • فاطمه

    در پارت 1181

    واای چه جایی تموم شدد من امیدوارم که یاسر و سودا نجات پیدا میکنن

    ۵ روز پیش
  • فاطمه

    در پارت 1170

    از والایار عوضی بیزارم ان شاالله که *** والایار ها ریششون خشک بشه که دیگه حداقل به بچه های کوچیک بیگناه تعرض نکنن دلم کباب شد برای بچه های کوچیک .. دلم برای سهیل تنگ شده بود شخصیتش باحاله دوست دارم و اینکه امیدوارم که نجات پیدا کنن

    ۵ روز پیش
  • عقیله

    در پارت 1181

    یاسر

    ۵ روز پیش
  • فریده

    در پارت 1170

    دلم کباب شد.. اما بعیده در مقابل حمله اون جونور نقشه ای نکشن

    ۶ روز پیش
  • بهار

    در پارت 1170

    دارم از استرس میمیرم. کاش سویل پلیس خبر کنه حداقل

    ۷ روز پیش
  • فریده

    در پارت 1160

    یاابلفضل.. حالا چرا اصرار داره گندکاریاشو نشون سودا بده؟

    ۱ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ذوق زده ست دیگه🙂 سگ اینو محل میداد؟

    ۱ هفته پیش
  • فریده

    در پارت 1160

    نه والا لایق سگ محلم نیست..موجود پلید حیف اکسیژن 😠😠

    ۱ هفته پیش
  • نری

    در پارت 1161

    الهی همچین ادم هایی از زمین وزمان برداره

    ۱ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    الهی آمییین

    ۱ هفته پیش
  • عقیله

    در پارت 1161

    دل و روده ام پیچ میخوره خب بعدشش چیشد

    ۱ هفته پیش
  • بهار

    در پارت 1150

    چرا از والایار خوشم اومده؟ دیوونه شدم رفت😐😂 سهیل رو خیلی دوست داشتم، الان والایار رو.. نمیتونم شخصیت نرمال و خوب رو دوست داشته باشم انگار🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    از کسی که به بچه ها تجاوز میکنه خوشت میاد؟ داداش....🤌

    ۱ هفته پیش
  • بهار

    در پارت 1150

    نهه فقط از اینکه باهوشه و دنبال تنوع و هیجانه خوشم میاد😅

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟