خلاصه رمان :
این داستان یک عاشقونه ی غلیظ و پرهیجان درباره ی زندگی پسری لات و کله خراب و شیطون به نام آرمین هست که اسیر یک دختر خطرناک و ترسناک به نام ناتاشا میشه. داستان از اونجایی شروع میشه که خونواده ی ثروتمند آرمین به خاطر خطای بزرگی که آرمین مرتکب میشه اونو از خونه بیرون میکنن. آرمین برای گذران زندگی به تهران خونه ی دوستهای خودش میره و اونها از شدت فقر تصمیم می گیرن به یکی از خونه های اعیانی نشین واقع در نیاوران دستبرد بزنن. اما غافل از اینکه خونه ای که آرمین و دوستاش برای دزدی میرن، خونه ی رئیس یکی از بزرگترین باندهای قاچاق تهرانه و صاحب خونه یک دختر وحشی و سادیست به نام ناتاشاست که مشهوره به شکنجه کردن مردها. ناتاشا آرمین رو توی کاخ خودش به اسارت میگیره و داستان از اونجایی جذاب میشه که آرمین عاشق زندانبان خودش ناتاشا میشه و ناتاشا هم دل به اسیر خودش یعنی آرمین می بنده ولی هردو از این علاقه هم بی خبرن و سعی میکنن انکارش کنن. اما مشکل اینجاست که بقیه ی مافیا میخوان ناتاشا و خونواده شو به خاطر خیانت بکشن...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آتوسا - پارت 51
فیلمبردار که به نظر میرسید برای ذخیرۀ یک سالش آب نوشیده است، با صورت خیس و مانتویی خیستر، پیش آمد و گفت: -آقا از همینجا شروع کنم و فیلم بگیرم!؟ قبل از اینکه آرمین جواب بدهد، زبانِ ناتاشا که مسلح بود، زودتر جواب فیلمبردار را مانند گلولهای شلیک کرد و گفت: -از اینجا تا دم ماشین چیو میخوای ثبت...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
-
رمان آتوسا - پارت 50
نگاه آرمین بین لبهای او و چشمهای تیرهاش بالانس میزد. ناتاشا که از بِروبِر زل زدن او جلوی فرزین و نوشین خجالت کشیده بود، برایاینکه خط نگاه طولانی بینشان را بشکند و حرفی وسط انداخته باشد، با پوزخند گفت: -چطور شدم؟ آرمین بیرودربایسی گفت: -قبلاً اگه سگ توی چشمهات داشتی، الان یه لشکر ژرمن شپر...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان آتوسا - پارت 49
فرزین دستش را روی شانههای پهن آرمین میکشید و به رسم بزرگتری داشت او را آماده میکرد و موارد لازم را به او یادآور میشد و بهواقع بعضی موارد را هم تذکر میداد: -ناتاشا دختر جدی و سنگینیه و خیلی هم سختپسنده، پس میبایست مردی رو که انتخاب میکنه، یک شخصی باشه، جاافتاده و متین و پخته. بنابراین ز...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 48
-نوشین! حرف الکی نزن. من کجا و اون مرتیکۀ خوشگذرون هَوَل کجا. نوشین، دوست صمیمی ناتاشا و همسر فرزین، درحالیکه در تلاش بود موهای لخت و پرپشتش را با گیره حفظ کند، گفت: -حالا من نگفتم که بگیرش واسه خودت. در کل گفتم، این آرمین پسر خوبیه. تو هم زیادی به همه بدبینی. ناتاشا یک دسته از موهای فر بلندش ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
مامان عسل
در پارت 511وای ناتاشا مخاطبین استرس گرفتن ،بیچاره آرمین الان خودش و خیس نکنه خوبه 🤣🤣 کلت برای چی
۱ ساعت پیش...
در پارت 511خب بسم الله روز از نو روزی از نو لامصب کلتت اونم واسه آتلیه عروس کلت به دس ندیده بودم که دیدم بیچاره آرمان بدبخت فلک زده آرمان اخه کلت😐😐
۲ ساعت پیشراحیل
در پارت 510۵۰ تا پارت گذشت پس کی دیگه این دوتا اوکی میشن باهم خیلی طولانی شده دیگه ناتاشا همش داره تو دلش حرف میزنه
۲ ساعت پیشرزا
در پارت 510ناتاشا جان این آرمین حیفه ها به خدا از دستش نده آخه عروس را چه به کلت یکم مهربانتر رفتار کن قربون شکلت نمی خواهی هم آرمین بده به ما خواهان زیاد دارها
۳ ساعت پیشبهار
در پارت 510ای بابا ناتاشا یکم کیف کن ،چیه همش دست به تفنگ میشی، بچه مون آرمین رو، ببین چقه برات دلربایی میکنه.
۳ ساعت پیشZ.k
در پارت 511آرمین خیلی خوبه آرزوی هر دختری 🥰🥰
۴ ساعت پیشپری
0فقط من احساس میکنم شادی بچه ناتاشا نیست اخه هم رنگ موهاش فرق داره هم اینکه ناتاشا گفت باید (تظاهر به مادر خوب بودن کنم)این و همون شبی که ارمین و بَروبَچ اومدن دزدی گفت
دیروز
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
موهاشو رنگ کردن. اگه یادت باشه ارمین گفت موهای شادی رنگ شده ست
۱۹ ساعت پیشپری
0اره دیگه رنگ موهاش فرق داشته که رنگ کردن
۵ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
موهاش مشکی بوده قهوه ای کردن. یعنی همرنگ موهای ناتاشا بود
۴ ساعت پیشمیم
در پارت 514همین عروسی واقعیته آرمین،پس شادیاتو بکن 😍🙏🏻
۵ ساعت پیشطوفان
در پارت 513میگم مادر عروس مادر داماد اعلام حضور کنن ببینم کجان 🤣🙃🙃
۵ ساعت پیشطوفان
در پارت 513ای جون عروس کلت به دست دوماد کلاش به دست همه بگن عروس کلت به دست دوماد کلاش به دست کیلیلیلیایلیللیلیلیلیللیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی یوهوهوهوهوهوهووهوهوهوهوهو⛏️🪓🤣🪓⛏️🤣🪓⛏️🤣🪓⛏️🤣❤️🥺❤️🥺❤️🥺❤️🥺❤️🥺❤️🥺❤️🥺❤️🥺🛐🛐♾️🛐♾️🛐♾️🛐🎀🛐🎀♾️🛐🎀♾️🛐🎀♾️🛐🎀♾️
۵ ساعت پیشNana
در پارت 513خوب شد به لطف فرزینمعنی مادر قهبه رو هم فهمیدیم
۵ ساعت پیشستاره
در پارت 513خیلی قشنگ بجه تربیت میکنه این فرزین خان بااون ادبیاتش🫢🫢😁
۵ ساعت پیشنیلوفر ابی
در پارت 512عالیتر از عالی بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر
۶ ساعت پیشنسا
در پارت 515وایی خدا مردم از خنده ،مادری که زیاد قهوه دم می کنه😂😂🤭
۶ ساعت پیش

رفاقت ممنوع
0دوستان رمان چجوری؟ یعنی ازش راضی هستین چون من تازه میخوام شروعش کنم خواستم ببینم نظرتون دربارش چیه؟ چون قبلا چن پارتشو خوندم تا جایی که آرمین با رفیقاش رفته بود دزدی بعد دیگه ولش کردم الان شما پارت ۵۱ هستین خوب بود تا اونجا؟