خلاصه رمان آتوسا
این داستان یک عاشقونه ی غلیظ و پرهیجان درباره ی زندگی پسری لات و کله خراب و شیطون به نام آرمین هست که اسیر یک دختر خطرناک و ترسناک به نام ناتاشا میشه. داستان از اونجایی شروع میشه که خونواده ی ثروتمند آرمین به خاطر خطای بزرگی که آرمین مرتکب میشه اونو از خونه بیرون میکنن. آرمین برای گذران زندگی به تهران خونه ی دوستهای خودش میره و اونها از شدت فقر تصمیم می گیرن به یکی از خونه های اعیانی نشین واقع در نیاوران دستبرد بزنن. اما غافل از اینکه خونه ای که آرمین و دوستاش برای دزدی میرن، خونه ی رئیس یکی از بزرگترین باندهای قاچاق تهرانه و صاحب خونه یک دختر وحشی و سادیست به نام ناتاشاست که مشهوره به شکنجه کردن مردها. ناتاشا آرمین رو توی کاخ خودش به اسارت میگیره و داستان از اونجایی جذاب میشه که آرمین عاشق زندانبان خودش ناتاشا میشه و ناتاشا هم دل به اسیر خودش یعنی آرمین می بنده ولی هردو از این علاقه هم بی خبرن و سعی میکنن انکارش کنن. اما مشکل اینجاست که بقیه ی مافیا میخوان ناتاشا و خونواده شو به خاطر خیانت بکشن...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آتوسا - پارت 22
پشت گردن و گوشهایش داغ شد و قلبش به شماره افتاد. صورت اهریمنی دختر را روی دیوارها میدید که فاتحانه قهقهه سر میدهد و پرههای شلاقش را به لبهای شهوتانگیزش میکشد. با خود گفت: «ِگل بگیرن در این دهن رو. اینقدر فک زدیم که نفهمیدم، کدوم قبرستونی داره ما رو میبره. به بوی کباب اومدیم و دیدیم که خر...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان آتوسا - پارت 21
-مشکلی هست؟ -نوکرتم، داری از سوءقصد حرف میزنیا. آتاری که نیست. خب چرا به پلیس اطلاع نمیدین؟ شیرازی دستهایش را به هم مالید و سَرِ بینیاش را کشید. مردمک چشمهایش بیهدف میچرخید و همۀ اینها علامت این بود که چیزی را پنهان میکند و قرار نیست تمام قضیه را توضیح بدهد. او بعد از مکثی در جواب آرمین...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان آتوسا - پارت 20
دخترک، ولیچرش را به حرکت درآورد و تندتند به آرمین اشاره میکرد که دنبالش برود. آرمین با پای برهنه دنبالش راه افتاد. دخترک ویلچر را پشت در نگاه داشت و کف دستش را پشتش قرار داد که یعنی، صبر کن. وقتی مطمئن شد همهجا امن و امان است دوباره راه افتاد. آرمین هودیاش را از روی جارختی راهرو برداشت و جیب...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 19
درِ اتاق شکنجه را بست و قفل را فعال کرد. معصومخانم با یک لیوان آب جلو آمد و گفت: -خانوم! اینو بخورین. الهی بمیرم. صورتتون زخمیه. -چیزی نیست. توی دعوا حلوا خیرات نمیکنن. آقاهوشنگ بهتره؟ اگه حالش بده، بریم درمونگاه. -نه خانوم! چیزیش نشد. فقط اون از خدا بیخبر که الهی دستش بشکنه، هلش داد و کمرش گ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
ریحا
در پارت 220آرمین نگو بدبخت دو عالم بگو
۱۵ دقیقه پیشمارال
در پارت 210آاا دیدین گفتم😁😁 الهی آخه آدمم اینقده بد شانس آرمین جان پسرم هر جا بری زاررت اینجایی😂😂
۳۴ دقیقه پیشZ.k
در پارت 220خوب آرمین جون الفاتحه مع صلوات 🤣🤣
۱ ساعت پیشمامان عسل
در پارت 220آرمین خان به خونه ناتاشا خوش برگشتی 😅
۲ ساعت پیشمرضیه
در پارت 222شادی روح سیدآرمین صلوات 🤣
۲ ساعت پیشتینا
در پارت 221وای خیلی باحال بود مخصوصن ترس آرمین 😂😃
۲ ساعت پیشماهونیا
در پارت 222عالی ارمین حقشه میخواست برنگرده شادی دختر تنیشه؟ چطوری تو اون سن بچه دار شده
۲ ساعت پیشصدف
در پارت 223وای خدا 😂باطری قلمی چه ابهتی داره .آب دهن آرمین خشک شد
۲ ساعت پیشطوفان
در پارت 210پسرم نترسیا چون با گشت همه به سوی ناتاشای مرد کشه عجیجم « در رو که خودمم بهت رحم نمیکنم در رو » 🏃😬😬🏃😬🏃😬🏃😬🏃😬🏃😬🏃😬
۴ ساعت پیشطوفان
در پارت 210اغا من میگم شیرازی و ارمین برادرن چون مادرش مرده و یه پسر داره که اونم مرده و پنج سالم ازش بزگتره و شاید چون با شوهره مشکل داشته ارمین یه جای میزاره و میره که اسیب نبینه. ارمین از ماشین بپر پایین و بگو هوار هوار بردن دار و ندار من رو درو که ناتاشا ببینت از هشت جهت سامورایی جررت میده فرزندم 🏃😬🏃
۴ ساعت پیشطوفان
در پارت 200آرمین جان قبول نکن که بدبختی خواهر و درضمن ناتاشا همون اتوساست ✌️💜✌️💜✌️💜✌️💜✌️💜✌️💜✌️
۴ ساعت پیشزهرا
در پارت 210احساس میکنم این دوتا ازمادربرادرند😁🤔باسپاس
۶ ساعت پیشماهونیا
در پارت 210ناتاشا مگه حدودا ۲۰ ساله این نبود چطوری ازدواج کرده بود قبلا شوهرش هم مرده
۷ ساعت پیشZeynab
در پارت 211آرمین پیاده شو جیغ زنان فرار کن که ناتاشا گیرت بیاره جرت میده 😂😂
۱۲ ساعت پیش

آتاناز
0آرمین جان یعنی از تو بد شانس تر فقط خودت برادر بالا بری پایین بیای نمیتونی از ناتاشا فرارکنی