خلاصه رمان :
این داستان یک عاشقونه ی غلیظ و پرهیجان درباره ی زندگی پسری لات و کله خراب و شیطون به نام آرمین هست که اسیر یک دختر خطرناک و ترسناک به نام ناتاشا میشه. داستان از اونجایی شروع میشه که خونواده ی ثروتمند آرمین به خاطر خطای بزرگی که آرمین مرتکب میشه اونو از خونه بیرون میکنن. آرمین برای گذران زندگی به تهران خونه ی دوستهای خودش میره و اونها از شدت فقر تصمیم می گیرن به یکی از خونه های اعیانی نشین واقع در نیاوران دستبرد بزنن. اما غافل از اینکه خونه ای که آرمین و دوستاش برای دزدی میرن، خونه ی رئیس یکی از بزرگترین باندهای قاچاق تهرانه و صاحب خونه یک دختر وحشی و سادیست به نام ناتاشاست که مشهوره به شکنجه کردن مردها. ناتاشا آرمین رو توی کاخ خودش به اسارت میگیره و داستان از اونجایی جذاب میشه که آرمین عاشق زندانبان خودش ناتاشا میشه و ناتاشا هم دل به اسیر خودش یعنی آرمین می بنده ولی هردو از این علاقه هم بی خبرن و سعی میکنن انکارش کنن. اما مشکل اینجاست که بقیه ی مافیا میخوان ناتاشا و خونواده شو به خاطر خیانت بکشن...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آتوسا - پارت 66
عصر بود که به خانه برگشت. واحدش زیاد بزرگ نبود. دو خواب فسقلی داشت و یکهال نخودی. بهقول خودش برای یک نفر، خیلی هم «خدا» بود. پیراهنش را درآورد و به سراغ آشپزخانه رفت تا برای خودش چای آماده کند. همان لحظه صدای زنگ آیفون بلند شد. از صدای زنگ تعجب کرد. کسی او را نمیشناخت و دوستانش هم آدرسش را ند...
بروزرسانی در : ۶ ساعت پیش
-
رمان آتوسا - پارت 65
جاوید چند بار پلک زد و پرسید: -عقلت پارهسنگ برمیداره؟ تو اصلاً میدونی این دختره کیه که قبول کردی ندیدهونشنیده، شیش ماه صیغه بشی باهاش؟ بگو که داری شوخی میکنی. نیما عضلات صورتش را به نشانۀ «نه بابا» حرکت داد و گفت: -بابا ایسگاه کرده. اون دختره هیچ رقمه توی فاز اینا نبود. آرمین با کلافگی گفت:...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان آتوسا - پارت 64
گریه و خندۀ بهروز باهم قاتی شده بود: -آرمین! چقدر دلم هوای صداتو کرده بود. الهی من قربونت برم که همیشه فکر مایی. دمت گرم. -تیکه میندازی؟ -نه بابا! تیکه چیه فدات بشم. من پاتم میبوسم. دختره امروز صبح همهمون رو آزاد کرد. گفت که تو رفتی رضایتشو گرفتی. بعدم گفت، در مورد همهمون تحقیق کرده و اوضاعمو...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 63
آرمین جلوی دروازۀ سفید ویلا بیامو را نگه داشت. ناتاشا از داشبورد، دستهکلیدی را بیرون آورد و گفت: -این کلید خونهته. آدرسو که دادم بهت. دوتا کوچه بالاتر از همینجاست. مجتمع ژالان، طبقۀ چهار. فراموش نکن که صبحها باید منو برسونی و بعد بری سر کار خودت، تا کسی شک نکنه که ما باهم زندگی نمیکنیم. م...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
ریحا
در پارت 660خداقوت عالی بود
۱ ساعت پیشریحا
در پارت 650خسته نباشید عالی بود
۱ ساعت پیشطرفدار
در پارت 663وای وای خیلی باحال بود چاقو زنجونمون خیلی لاتیشو پر کرده بود دمت گرم خیلی کیف کردم با این پارت روده بر شدم 🤣🤣 زن
۶ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
💀🤣
۳ ساعت پیشارغوان
در پارت 662سلام، وای عالی بود بی نظیر، آرمین معرکس🥰🥰😁😁همچین شتکش کرد..
۶ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
مثل اینکه دل همه از هرمز بدبخت پر بود🤣
۳ ساعت پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)
در پارت 661بنازم ارمین دمت گرم خوب ریدی بهش 😂🤌
۶ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
دل همه امشب خنک شد😅🤣
۳ ساعت پیش...
در پارت 662وای حاجی آرمین رسماً رید به کل هیکل هرمز و قهوه ایش کرد رف وای خدا چقد قشنگ لاتیشو پر کرد چه نانازی چه گوگولی بچم🤣🤣😘😘
۵ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
عاشق نظرت شدم🤣❤️
۳ ساعت پیشنیلوفر ابی
در پارت 650ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر
۵ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۳ ساعت پیش....
در پارت 663بابا دمت گرم اومده بود بزرگتر از دهنش حرف میزد ارمینم که دستش طلا قشنگ شستش گذاشتش کنار.💪. نویسنده گلم خیلی عشقی قلمت طلا🫶❤️
۵ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😁😁
۳ ساعت پیشگلاره
در پارت 663آرمین قشنگ یه دور هرمز و هفت جدوآبادشو قهوه ای کرد و تا فیها خالدون هرمز رو هم سوزوند. دمت گرم آرمین خیلی حال کردم😂
۵ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۳ ساعت پیشمیم
در پارت 661خیلی عالی،آرمین عاشق شد رفت،رقیبش رو دید قاطی کرد اصلا 😍🙏🏻
۵ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
مثل چی حسودی کرد🤣
۳ ساعت پیشنسا
در پارت 661بابا دمت گرم آرمین یعنی یه جوری ریدی تو کل هیکلش که فک کنم از اومدنش پشیمون شد مرتیکه گوریل انگوری😂😂
۴ ساعت پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣
۳ ساعت پیشNana
در پارت 661ایول آرمین خوب هرمزو شست و پهن کرد خوشم اومر
۳ ساعت پیشزینب
در پارت 660غیرتی شد اینا مهر عقد خشک نشده عاشق شدن
۴ ساعت پیشصبا
در پارت 660ایول بابا.خوشمان آمد
۵ ساعت پیش

...
در پارت 660ینی همچین رید بهش که من جا هرمز بودم تا اخر عمرم روم نمیشد تو تخم چشما آرمین نگا کنم لامصب از رو نمیرفت بعد دید اگه یکم دیگه هار توپورت الکی کنه آرمین میزنه با دیوار یکیش میکنه اخه یکی نیس بگه مرتیکه گوزو تو رو یه پخ کنن میرینی به خودت تو کجا آرمین کجا وای فداش بشم منه بچم 🤣🤣😍😍