خلاصه رمان :
رمان سجین اثر آرزو مهاجر، یک رمان عاشقانه، طنز، کلکلی و هیجانی است که داستان دختری زال را روایت میکند که بدون هیچ خاطرهای در خانهای تاریک و مرموز چشم باز میکند؛ جایی که مردی خشمگین اسلحهای به سمت او گرفته و او را جاسوس میداند. دختری زال چشمانش را در خانه ای پنج طبقه و تاریک باز می کند و اولین چیزی که می بیند مردی خشمگین است که اسلحه اش را به سمت او گرفته. دختر هیچ چیزی را به یاد نمی آورد. نه اسمش را. نه گذشته اش را. نه این که چرا در خانه ی مردی ناشناس در این پنج طبقه ی تاریک و مرموز بیدار شده. تنها چیزی که به همراه دارد پلاکی شکسته است با یک کلمه: دل. مرد مطمئن است او جاسوس است. دختری که برای نابودی زندگی اش وارد خانه شده. پس تصمیم می گیرد تا زمانی که حقیقت را بفهمد او را در خانه زندانی کند. میان دعواهایشان کشش خطرناکی شکل می گیرد. کششی که هیچکدام حاضر نیستند اعترافش کنند. اما این تازه شروع ماجراست. چون در این خانه حقایقی پنهان است که اگر فاش شود ممکن است عشقشان را به بزرگ ترین فاجعه ی زندگیشان تبدیل کند. یک عاشقانه ی تاریک و معمایی و نفس گیر و پر از اتفاقات غیرمنتظره. جایی که عشق از دل نفرت شروع می شود و هیچکس نمی داند آخر این بازی چه کسی زنده می ماند. چون سجین در لغت یعنی : جهنم!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سجین - پارت 11
شب، خورشید را هل داده و دوباره آسمان را غصب کرده بود. بعد از شامی که ترجیح داد پایین نرود و نخورد تا با قیافه ی پوشیده از غضب صاحب خانه رو به رو نشود و لقمه سنگ نشود در گلویش، حالا معدهاش مثل سوراخی شده بود که گود شده و هوا را داخل میکشد و درد میکرد. دوباره شلوارک نخی سفید و نیم تنه ی صورتی ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سجین - پارت 10
فصل پنجم چشمان سید خون افتاده بود. عربده کشید: شما طبقه ی اول چی کار میکردین؟ حتی سگهای به آن گندگی از نعره ی او ترسیدند و چند قدم جا به جا شدند که بند قلادههای بلند آنها در دست محافظها کشیده شد. دل بدجوری از سگ میترسید. تا سگها را دید پشت جلال پناه گرفت و دستانش را دور کمر جلال حلقه کرد. ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سجین - پارت 9
از بغل هر دری رد میشد، به ترتیب باز میشدند و تعدادی از همان موجودات سیاه مرموز سرک میکشیدند. دل باترس ایستاد و آنها را زیر نظر گرفت. هیچی ازشان دیده نمیشد. فقط چشمانشان مشخص بود که پشت هم پلک میزدند. از آنها میهراسید. با دیدنشان موهای تنش سیخ میشد. جلال که نفسهایش هندلی شده بود، پشت سرش...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان سجین - پارت 8
جیغی کشید و عقبی عقبی رفت و برگشت دوید. کاظم صدایش زد. دل از بس ترسیده بود، توجهی نکرد و به سمت آسانسور دوید. وسط راه برای این که دوباره فواره را چک کند، یک لحظه به عقب نگاه کرد؛ همین باعث شد متوجه ی راهی که میرود نشود و از نردهها پرت شد پایین. نفهمید که چه شد، حتی فرصت جیغ کشیدن هم نیافت. فقط...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
Kaila
در پارت 10Vvaay sejin😍🌹 kerash man mossavi
۲۴ ثانیه پیشاریانا
در پارت 10اسمشو خوندم مو به تنم سیخ شد. دوست دارم شروعش کنم
۵۳ ثانیه پیشتینا
در پارت 10خانوم مهاجر عزیزم من فکر نکرده خریدمش. به قلمتون مطمئن شدم دیگه🖐️
۱ دقیقه پیشحسنا
در پارت 10مثل بقیه ی رمان هاتون قطعا عالیه و ارزش خوندن داره
۲ دقیقه پیشفریال
در پارت 10چه خلاصه باحالی! حس میکنم این یکی خیلی جدیده
۲ دقیقه پیشتیام
در پارت 10منم با بچه ها موافقم کاش یکی ذهنمو پاک کنه دوباره بخونمش😭
۲ دقیقه پیشحدیث
در پارت 10به کسایی که اولین بار میخوننش حسودیم میشه:))
۳ دقیقه پیشمتینا
در پارت 10احساس شاخی میکنم که از قبل خوندمش و بقیه نخوندن😎💪
۳ دقیقه پیشNegar
در پارت 10فضا سازی این داستان »» بقیه داستان ها
۵ دقیقه پیشنارین
در پارت 10دوستانی که خوندنش قشنگه؟ بخریم وی ای پی؟
۷ دقیقه پیشپریا
در پارت 10خیلی قشنگ. معطل نکن. مخصوصا خیلی ایده ش تازه ست.
۶ دقیقه پیشنارین
در پارت 10جدی؟ ایول پس میخرم
۶ دقیقه پیشتارا
در پارت 10واای من عاششق شخصیت این پسره بودم. خیلی خفن بود داستانش. جدید و غیرمنتظره
۸ دقیقه پیشهاله
در پارت 10وای انگار فقط من نخوندمش. همه خوندن
۷ دقیقه پیشالیا
در پارت 10اومدم اولین نفر نظر بذارم دیدم بچه های قدیمی خانم مهاجر همه ترکوندن😂 بچه ها معما رو لو ندین بذارین برگاشون بریزه
۹ دقیقه پیشسرفینا
در پارت 10آی گفتی ها. دوست دارم بدونم ته رمان میرسن قیافه شون چه شکلی میشه😊😂
۹ دقیقه پیشفروزان
در پارت 10آخی دل😭❤️ خییلی شخصیت قشنگی داشت من از اول میخوام بخونمش.
۹ دقیقه پیش1377
در پارت 10اوه اوه دوستان این رمانو میخونین جلسات لیزرتونو کنسل کنین
۱۰ دقیقه پیش

لیلا
در پارت 10اخ جون ارزو عزیزم رمان جدید داده