پارت صد و سیزده :

تا شب قدری حالش بهتر شد. با نازگل کلی حرف زدند و مسخره‌بازی درآوردند. از فکر هلگورد درنمی‌آمد. بااینکه با هم قرار می‌گذاشتند، تیراندازی می‌کردند، قدم می‌زدند، حتی هلگورد حسابی سر‌به‌سر او می‌گذاشت، اما هلگورد هیچ‌وقت از احساسش حرف نمی‌زد.

هیچ‌گاه بیشتر از یک حدی به او نزدیک‌تر نمی‌شد. نمی‌گفت دوستت دارم. بااینکه از چشمانش می‌شد احساساتش را بو کشید. چشمانش بوی داغ و غلی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    بی صبرانه منتظرم ببینم کراشم هلگورد جون میخواد با سورن چیکار کنه وایی

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️