هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت نود :
سعی کرد بیتفاوت به نظر برسد. روی اولین مبلی که مقابلاش قرار گرفت، نشست و سعی کرد حس تنفرش را نسبت به لیا با گفتن «سلامی» کوتاه پنهان کند که فخار به کمکش شتافت.
_چطوره؟
_فرقی نکرده. خیلی ضعیفه.
صدای خودش را نشناخت. بغض و ناامید در آن نهادینه شده بود و لرزی در آن وجود داشت که برایش ناشناخته بود.
_میرم ببینمش!
با صدای لیا از جا پرید. رفتنش را تماشا کرد و سکوت کرد. فخار و سا
لطفا صبر کنید...

فزغلاعده
0رغذتهدخدغزژف