پارت هشتاد و یک :

آن شب، مانند شب‌های پیش از آن اتفاق سپری شد. مهران دوباره در قالب جدی خود فرو رفته بود و تانیا نیز تمام مدت رسمی رفتار می‌کرد. مقدار زیادی از فایل‌ها را مورد بررسی قرار دادند و تانیا نکات یکایک‌شان را یادداشت کرد.
هر موقع حس خستگی می‌کردند، دست از کار می‌کشیدند و با وقفه‌ای متشکل از استراحت و خوردن دمنوش یا قهوه، مجددا به کار بازمی‌گشتند.
مهران نوشیدنی‌ها را آماده می‌کرد و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    پس آرسین بالاخره پیام داد🤧

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    0

    ❤️❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️