پارت هشتاد و چهارم :

آرسین به نشانه‌ی سکوت، دستش را روی بینی و دهانش گذاشت. سیگارش را کشت و آهسته از جایش برخاست. ابتدا چوب ضخیمی که به نشانه‌ی بستن در کلبه پشت آن قرار می‌گرفت را جاانداخت؛ سپس با احتیاط پرده‌های کدر کلبه را که کشیده شده بودند؛ کنار زد و زانو زده روی زمین، نگاهی به سیاهی بیرون از پنجره انداخت. با صدایی زمزمه‌وار گفت:
_چیزی دیده نمی‌شه.
تانیا مستاصل نگاهی به اطراف کلبه انداخت.
_Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    0

    عالی بود ❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزمم

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    خدا کنه آرسین کشته نشه ،با کشته شدن آرسین ،تانیا هم نابود میشه ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲💔

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️