هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت هشتاد و چهارم :
آرسین به نشانهی سکوت، دستش را روی بینی و دهانش گذاشت. سیگارش را کشت و آهسته از جایش برخاست. ابتدا چوب ضخیمی که به نشانهی بستن در کلبه پشت آن قرار میگرفت را جاانداخت؛ سپس با احتیاط پردههای کدر کلبه را که کشیده شده بودند؛ کنار زد و زانو زده روی زمین، نگاهی به سیاهی بیرون از پنجره انداخت. با صدایی زمزمهوار گفت:
_چیزی دیده نمیشه.
تانیا مستاصل نگاهی به اطراف کلبه انداخت.
_Ø

لطفا صبر کنید...

ساناز
0عالی بود ❤️❤️❤️❤️❤️