پارت هشتاد و ششم :

_تانیا بیا اینجا! از در فاصله بگیر!
_نهههه.
با فریادی از ته دل دو دستش را به حالت حفاظت در کلبه، از طرفین باز کرد.
_بهش شلیک نکنین. خواهش می‌کنم.
اشک‌هایش دوباره روان شده بود.
_تانیا! بهت اخطار می‌کنم از در فاصله بگیری!
در آن تاریکی پیکر درشتی را دید که به سمتش در حال حرکت بود. دلش نمی‌خواست گیر مامورها بیفتد. دلش نمی‌خواست تبدیل به وسیله‌ای برای گرفتن آرسین شود. هنوØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • غلندرپ

    0

    ذعرععرهذنذذمدم

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    0

    ❤️💜💙🩵💛🧡🤎💚

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️