هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت نود و پنجم :
مهران، خسته روی مبل دراز کشید. یک ساعتی فرصت داشت که استراحت کند و بعد، به سراغ تانیا برود. تیم تحقیقاتی تازه رفته بودند و مولایی ترتیب شام، پذیرایی و رسیدگی به آنها را داده بود و اکنون خودش نیز خانهی مهران را ترک کرده بود. به قدری آن چند روز کم خوابیده و پرکار بود که حس میکرد سرش در حال انفجار است.
فایل را جهت بررسی نزد تیم بررس فرستاده بود و قرار بود در صورت تایید، نسخه را تحویÙ
لطفا صبر کنید...

ساناز
0💛🩵🧡💙💚💜❤️🤎