پارت نود و پنجم :

مهران، خسته روی مبل دراز کشید. یک ساعتی فرصت داشت که استراحت کند و بعد، به سراغ تانیا برود. تیم تحقیقاتی تازه رفته بودند و مولایی ترتیب شام، پذیرایی و رسیدگی به آن‌ها را داده بود و اکنون خودش نیز خانه‌ی مهران را ترک کرده بود. به قدری آن چند روز کم خوابیده و پرکار بود که حس می‌کرد سرش در حال انفجار است.
فایل را جهت بررسی نزد تیم بررس فرستاده بود و قرار بود در صورت تایید، نسخه‌ را تحویÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    0

    💛🩵🧡💙💚💜❤️🤎

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️