پارت هشتاد و نهم :


کنار تختش نشست. تنفسش آرام‌تر از همیشه شده بود و چهره‌اش در اوج بیهوشی، دردمند! دستش را برای گرفتن دست نیمه‌جانش دراز کرد، اما میانه‌ی راه منصرف شد. وابستگی بیشتر در آن شرایط می‌توانست نابودکننده باشد. آرسین نمی‌توانست متعلق به او باشد. نمی‌توانست تا ابد خود را از تمام دنیا مخفی نگه دارد. پدرش به او نیاز داشت و برای رسیدن به او لازم بود از طریق قانونی وارد عمل شود. احتمالا نیاز بÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لژازرنذم

    0

    فسبغهرخذدکمذ

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    1

    🧡🤎💜💙❤️💛💚

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️