پارت هشتاد و هشتم :

شوک شده نگاهشان کرد. فخار جلو آمده بود و ظاهرا بهتر از سامین به کمک‌های اولیه آشنایی داشت. چند باری سینه‌اش را ماساژ داد و تنفس دهان به دهان انجام داد. سامین هر بار نبض‌اش را چک می‌کرد و خسته‌تر از پیش به شیشه‌ی کابین راننده می‌کوبید تا به او بفهماند که باید سرعتش را بیشتر کند!
_نبضش بهتر شد. چک کن!
فخار که نبض کنار گردنش را چک می‌کرد، موجب شد سامین برای گرفتن نبض مچ‌اش هجوم ببر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لااننذا

    0

    سلرعدمکپتزفژب،

    ۱ سال پیش
  • عالی بود

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنونم❤️

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💛🧡🤎💚🩵💙❤️💜

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    خدا کنه زودتر حال آرسین خوب بشه ولی مهران فکر نکنم دست از سر این دو نفر برداره ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    پس هنوز به قسمتای هیجانیش نرسیدی😁

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️