پارت سی و یک :

کسی بود که دستور مرگ خودش را صادر کرده بود و تانیا مطمئن بود اگر هر جایی غیر از آن جا این ملاقات صورت می گرفت، مسلما مرگش حتمی بود.
نمی دانست آرسین چه داستانی را سرهم کرده است، اما مطمئن بود که می تواند بازیگر خوبی باشد. فقط کمی اعتماد به نفس لازم داشت تا در مقابل آن چشم ها، صدایش نلرزد.
_عاشقش شدم!
نیم نگاهی به آرسین انداخت؛ اما آرسین به او نگاه نمی کرد.
_من دیگه خانواده ای ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️