هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت بیست و چهارم :
یک ساعتی از به خواب رفتن آرسین می گذشت؛ اما تانیا همچنان با خود درگیر بود. کاپشنش را درآورده و آن را مثل بالش زیر سر گذاشته بود. زمین زیر پایش سرد بود و پتویی هم برای رویش وجود نداشت. ناچارا حوله ای را که درون جعبه ی حصیری اش بود، روی خود کشید و سعی کرد بخوابد.
نیمه های شب بود که حس کرد وسایل اطرافش در حال جابجایی هستند. با این که به شدت خسته بود، وحشت زده از جا پرید که متوجه حضور آرسین در
لطفا صبر کنید...

ج ش
0خیلی جذاب و هیجان انگیز شد من عاشقشم