پارت بیست و چهارم :

یک ساعتی از به خواب رفتن آرسین می گذشت؛ اما تانیا همچنان با خود درگیر بود. کاپشنش را درآورده و آن را مثل بالش زیر سر گذاشته بود. زمین زیر پایش سرد بود و پتویی هم برای رویش وجود نداشت. ناچارا حوله ای را که درون جعبه ی حصیری اش بود، روی خود کشید و سعی کرد بخوابد.
نیمه های شب بود که حس کرد وسایل اطرافش در حال جابجایی هستند. با این که به شدت خسته بود، وحشت زده از جا پرید که متوجه حضور آرسین در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ج ش

    0

    خیلی جذاب و هیجان انگیز شد من عاشقشم

    ۱ سال پیش
  • ایسان

    0

    خوب و جالب

    ۲ سال پیش
کپی شد!