پارت سی و سوم :

در خلسه‌ای بی‌انتها فرو رفته بود. چیزهایی که زمزمه می‌کرد، برایش مفهوم نبودند. عق زد و مزه‌ی تلخی چیزی را زیر زبانش حس کرد. گرمی دستانی را پشت سرش و خنکای چیزی را بر پوست گونه‌اش! لرزشی را در تنش احساس می‌کرد. سردش بود. ناله کرد:
_پتو!
دوباره تلخابی را بالا آورد. به قدری عق زده بود که با هر بار بالا آوردن، حس می‌کرد اکنون کل محتوای شکمش را بیرون می‌ریزد. سوزشی را در تنش احساس کرد Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایسان

    0

    بسیار جالب و خوب

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سلیمی

    0

    واقعارمان هدف سخت عالی هست ا رمان هات لذت میبرم

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنون از حضورتون

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️