هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت سی و ششم :
نزدیک ظهر دوباره با کابوسی از خواب پرید. این بار کاملا محتاطانه، سوزن آنژیوکت را از دستش درآورد و جایش چسبی گذاشت. سرحال شده بود. میتوانست به راحتی از تخت پایین آمده و تن کرختش را به زندگی برگرداند. ظاهرا آرسین طبق معمول همیشه رفته بود. مقابل میز آرایشی نشست و موهای بهم ریختهاش را شانه زد. اندکی رنگ به صورتش برگشته بود و تلاش کرد با آرایشی ملایم، به خود بقبولاند که هنوز هم همان تانیای Ø
لطفا صبر کنید...
