لیست کلیه پارتهای رمان فانتوم : پارت های 133 تا 150
تعداد کل پارت های منتشر شده : 138
-
رمان فانتوم - پارت 133
وضعیت جالبی بود، یه طرف همسر سابقم و یه طرف دوست پسر سابقم! برق نگاهش و حالت چشمهاش انگار تداعی کننده خاطراتم و حسهایی که برای اولین بار باهاش تجربه کردم بود که اینطور مسخ شده بهش خیره شده بودم. هیکلی تر و ورزیده تر از قبل شده بود جوری که کت ذغالی تنش بدجور توی فشار عضلاتش بود، موهاش کمی بلند...
بروزرسانی در : ۱۰۲۴ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 134
گیج و هنگ بودم و مثل یه عروسک میون دستهای فرزاد حرکت میکردم. دوباره من رو به سمت خودش کشید و با خباثت چشم ریز کرد و حق به جانب گفت: - تتوی رو تنت مهر مالکیت منه سرمه. زبونش رو گوشه لبش نگه داشت. - به اندازه کافی آزاد گذاشتمت… . لب زیرینش رو مکید و شمرده شمرده با جذبه و جدیت تاکید کرد: - ر...
بروزرسانی در : ۱۰۲۴ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 135
- فرزاد مشکلی پیش اومده؟! با اخم و تشر ازم نگاه گرفت و برگشت به سمت سعید و تند گفت: - نه، مشکلی نیست… . برگشت سمتم و با خط و نشون میون نگاهش تاکیدوار ادامه داد: - البته فعلا! چشم غرهای سمتش رفتم و مچ دستم رو از میون پنجههاش بیرون کشیدم. تقصیر منه که هرکی از راه میرسه میخواد واسم شاخ و شو...
بروزرسانی در : ۱۰۲۴ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 136
با این حرکتم انگار اصلا فرزاد جون گرفت انگار یهو اعتماد به نفس گرفت که دستش رو زیر چونهم قرار داد و صورتم رو به سمت خودش بالا آورد. چشمهاش برق میزد! دقیق شده بود مثل اون روزی که برای اولین بار دیدمش. اون روزی که هی دورم میچرخید و زیر گوشم نجواهای نفس گیر میکرد، اون روز هم چشمهاش همینطور ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 137
فرزاد برگشت سمتم و با دقت به دهنم زل زد که گیج و ناباور ادامه دادم: - فکر کنم سکته کرده! نگران نگاهم کرد و گفت: - سکته کرده؟ کدوم بیمارستان؟ میخوای بری؟ گیج و حیرون بهش زل زدم و نالیدم: - نمیدونم باید برم؟ آره دیگه فکر کنم باید برم! - سرمه وایسادی چیو توضیح میدی؟ برو بپوش بریم. فرزاد یهو...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 138
فرزاد سریع ماشینش رو از پارک خارج کرد و جلوم ترمز کرد. در رو از داخل برام باز کرد و نشستم. یهو با هول گفتم: - وای وای. - چی شد؟ - امون ندادی که از یوسف بپرسم کدوم بیمارستان رفتن. با مکث ازم نگاه گرفت و با لحنی تلخ ولی آروم جواب داد: - به یکی زنگ بزن ازش بپرس. بیچاره وار سرم رو به پشتی صند...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 139
دایی با مهر بغلم کرد و روی موهام رو بوسید. - دایی حالش چطوره؟ دستی به سیبیلاش کشید و افسرده حال گفت: - تا ببینیم چی پیش میاد. محبوبه: اگه تو پیشش بودی این اتفاق نمیافتاد حداقل اگه اون ربابه هم بود به دادش میرسید نه اینکه توی بخار حموم نفسش بگیره و سکته کنه پاش هم زیر آب داغ بمونه و بسوزه. ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 140
*** چند دقیقهای میشد که بهوش اومده بودم و کسی توی اتاق نبود. از وقتی بهوش اومده بودم داشتم فکر میکردم. نشخوار فکری که تمومی نداشت. سرتیتر تمام این افکار هم مرگ بلبل خانم بود، چقدر حرص میخورد وقتی به جای مامان بهش بلبل خانم میگفتم. انتظار داشت بهش بگم مامان! وقتی به مامان عفی محبت میکر...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 141
- سند چی؟ نیم نگاهی به جمع انداخت و آروم تر گفت: - همون… همون سندهایی که به آقام داده بود دیگه، همونا که به خاطرت داده بود تا… . تو دلم جملهشو کامل کردم، تا در ازای اونها من رو به سرپرستی بگیره. با عوض شدن حالم حرف توی دهنش ماسید و دلواپس بهم زل زد. نفسم رو با حرص و ناراحتی از سینه بیرون ف...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 142
بقیه حرف میزدن و خوش و بش میکردن و فقط ما دوتا بودیم که در سکوت به صحبتهای بقیه گوش میدادیم. به فرزاد زل زدم، نگاه تلخ خیرهش از روی من برداشته نمیشد. با حرص براش چشم درشت کردم که بدتر اخم کرد و با تاخیر نگاه گرفت. همه از هر دری حرف میزدن و من هم سرم توی گوشی بود که با شنیدن اسمم سر بلند ک...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 143
نگاه صمیمی و مهربونی بهم انداخت و با خوشرویی گفت: - سلام. با دقت بیشتر جوری که خیلی تابلو نباشه سر تا پای دختره رو رصد کردم. یه دختر که اگه بخوام دقیق حدس بزنم میشه گفت هیفده یا نهایتا هیجده رو داشته باشه. موهای مشکی و لختش رو گوجهای بالای سرش جمع کرده بود که هیدن لایتهای صورتی رنگش بیشتر ب...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 144
بدون اینکه جوابش رو بده یا حتی نگاهش کنه خطاب به من گفت: - وسایلی که گرفتی رو بیار ببینم. رفتم پاکت خرید رو برداشتم و بیحرف به دستش دادم. احساس تعذب و ناراحتی داشتم، رفتار خشک و سرد فرزاد هم بیشتر به این حس دامن میزد. کاش یکم گرمتر برخورد میکرد تا لااقل جلوی این دخترا راحتتر باشم. نگاهی ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 145
نفسم رو حبس کردم و بحث چند لحظه پیش به کل از یادم رفت. حالا استرس گرفته بودم که چیزایی که فرزاد ازم میخواد رو مو به مو اجرا کنم و دست و پا چلفتی بازی جلوش در نیارم. وقتی که توضیحاتش به اتمام رسید خودش رو کنار کشید و گفت روی خطوطی که کشیده برم و هرجا مشکل داشتم بهش بگم بعد هم سرش رو توی گوشی کر...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 146
- نزدیک بود بخوره به صورتما. - حواسم بود. حین عقب عقب رفتن به سمت در بهم اشاره کرد و با تهدید و تاکید گفت: - تقلب نمیکنی تا بیام. - من کی جرزنی کردم؟ سری تکون داد و قبل از باز کردن در با گزند و کنایه گفت: - تو همیشه جرزنی میکنی! لبخند روی لبم ماسید و خودم رو جمع کردم. وقتی با غذا برگشت...
بروزرسانی در : ۱۰۲۳ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 147
در رو که باز کردم ربابه از آشپزخونه با عجله بیرون اومد و سریع نگاه مضطربی به سر تا پام انداخت و زیر لب سلام داد! حین در آوردن کفشهام نگاهی بهش انداختم و گفتم: - چه بوی خوبی میاد. - ماکارونی درست میکنم! - نه بوی غذا نیست، عطر جدید خریدی؟ نمیدونم درست حس کردم یا نه ولی لحن حرف زدنش پر از تر...
بروزرسانی در : ۱۰۲۲ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 148
صدای دست و سوت و جیغ بچهها اجازه نمیداد که موقعیت رو درک کنم. چند لحظه گیج و هنگ کرده به قیافه هیجان زده و خوشحال بچهها نگاه میکردم که یهو یه نفر از پشت سرم خوند: - تولدت مبارک! مات و مبهوت با احوالی منقلب شده برگشتم و فرزاد رو پشت سرم دیدم! یه باکس بزرگ رز با یه دستش گرفته بود و با دست ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۲ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 149
با چشمهای گرد شده و برگشتم سمتش و با دیدن هیبتش ناخودآگاه یه قدم به عقب برداشتم. سریع قدمی جلو گذاشت و دستهاش رو به حالت تسلیم بالا گرفت: - نترس… نیومدم اذیتت کنم یا چیزی فقط اومدم باهات حرف بزنم. گیج و وحشت زده گفتم: - من… من حرفی با تو ندارم. تا خواستم برم داخل دیدم در ماشین باز شد و دنی...
بروزرسانی در : ۱۰۲۲ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 150
*** هر وسیلهای که توی چمدون میذاشتم با این سوال ربابه همراه بود: - مگه میخوای چقدر ازمون دور بمونی که اینا رو داری جمع میکنی؟ لبخندی به چهره مضطربش زدم و حین چک کردن لیست وسایلی که میخواستم توی سفر همراهم باشه جواب دادم: - گفتم که معلوم نیست، میخوام یه مدت واسه خودم باشم. همه چیز رو برد...
بروزرسانی در : ۱۰۲۲ روز پیش
