پارت صد و پنجاه :

***
هر وسیله‌ای که توی چمدون میذاشتم با این سوال ربابه همراه بود:
- مگه می‌خوای چقدر ازمون دور بمونی که اینا رو داری جمع می‌کنی؟
لبخندی به چهره مضطربش زدم و حین چک کردن لیست وسایلی که می‌خواستم توی سفر همراهم باشه جواب دادم:
- گفتم که معلوم نیست، می‌خوام یه مدت واسه خودم باشم.
همه چیز رو برداشته بودم و به نظر خودم چیزی از قلم نیفتاده بود.
- سعید ماشینم و آورد؟
مغÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    قلمت خیلی عالیه کارای خونمو انجام ندادم یه کوپ نشستم خوندنش خیلی قشنگ و آموزشی بود اصلا، آدم از خوندنش حظ میکنه.وقتی میخونیش چیزای زیادی یاد میگیری.

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوستش داشتی🥹❤️

    ۲ سال پیش
  • عسل

    4

    به نظرم رمان واقع بینانه و به دور از فانتزی ها و کلیشه های مسخره بود. قلم نویسنده قوی بود و شخصیت پردازی قوی داشت داستان

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    🥹❤️

    ۲ سال پیش
  • ستی

    0

    یعنی واقعا بی نظیری تو نوشتن دمت گرم عالی بود

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    😍❤️

    ۲ سال پیش
  • Rasta

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Rasta

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ستاره

    2

    درود نویسنده جان بسیار رمان زیبایی بود متنفاوت ترین رمانی بود که خوندمش احسنت به قلم شما👏🏻👏🏻❤

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    لطف دارید❤️

    ۲ سال پیش
  • Najva

    0

    خیلی ممنونم برای رمان جدید بود🌹✨

    ۲ سال پیش
  • هانا

    3

    این رمان یاد داد به کسی وابسته نشیم همه یه جایی ول میکنن میرن خودت میمونی و خودت

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    در آخر خودتی و خودت✌🏻

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    1

    شاید نظر من چرته ولی همه شون تاوان مرگ کوشا پس داون به نحوبب مقصر داستان بودن با پنهون کارییا شون

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    نظر شما کاملا محترمه عزیزم بالاخره هرکس یه دیدگاهی داره❤️ ولی تا حالا کسی به این موضوع اشاره نکرده بود مشخصه رمان رو خیلی عمیق خوندی و درک کردی😍

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    1

    رمان خوبی بود..یجاهایی حوصله سربر ک میومدی ولش کنی یهو هیجانی میشد دوباره میخواستی بخونی..ولی خوشم نیومد اولش این همه این دختر سخت و زبوندار بود هرچی اومد شکسته تر و بی زبون تر شد

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    اون دختر تخس و مغرور فقط نقابی بود که به چهره زده بود اما با اتفاق هایی که یکی پس از دیگری براش پیش اومد کم کم اون نقاب برداشته شد و معلوم شد به خاطر گذشتش چقدر از درون شکسته بود.

    ۲ سال پیش
  • صدف

    2

    قلم نویسنده عالییی.وبعد اینکه سناریوش مثل فیلم ترکیه ای بود

    ۲ سال پیش
  • الناز

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Nirvana

    0

    رمان خوبی بود . سپاس از نویسنده عزیز .

    ۳ سال پیش
  • لیلا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ماهرخ

    1

    رمان خیلی قشنگی بود. خدقوت نویسنده جان . فقط یهویی تموم شد 😬

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️