لیست کلیه پارتهای رمان فانتوم : پارت های 41 تا 61
تعداد کل پارت های منتشر شده : 138
-
رمان فانتوم - پارت 41
آنا با بیقیدی تاپش رو در آورد و دست آرش داد، حین خوابیدن روی تخت با ناز و عشوه مچ آرش رو محکم گرفت و گفت: - وای میترسم. آرش: بخواب عزیزم اصلا درد نداره مطمئن باش. فرزاد خندید و آرش رو کنار زد: - عمه من بود از درد چشمهاش باز نمیشد؟ با حرص جواب داد: - ای مرض، ببینم پشیمونش میکنی یا نه. ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 42
صدای جیغ و دست آنا بالا رفت و با هیجان گفت: - اوووه فرزاد داره گرد و خاک میکنه. من میتونستم پام رو جلو ببرم؟ من هنگ بود اصلا توی این دنیا نبودم. چرا درکم نمیکرد؟ من اصلا سرمهی زبون دار و سرکش نبودم. در برابر فرزاد من یه دختر بیزبون و مظلوم بودم که اختیار دست و پام هم نداشتم! خودش مچ پام...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 43
نگاهم به سرعت از صورت مریم کنده شد و به ساره رسید که سرش رو از زیر پتو بیرون آورده بود و حالا حیرت زده به ما نگاه میکرد! انگار صدامون رو شنیده بود که خواب فراموشش شده بود. - راست میگه؟! سریع پتو رو کنار زد و از تخت پایین اومد. بیبی چک رو چنگ زد و با ناباوری بهش زل زد. - نه بابا، چیو راست می...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 44
صدای بسته شدن در و چند لحظه بعد هوهوی باد نشون میداد جاش رو عوض کرده. - بگو ببینم دردت چیه؟ بی معطلی گفتم: - ساره دستش پاره شده تاندون دستش پریده باید عمل بشه. نمیدونم واقعا نگران شد یا من توهم زدم ولی اینطور شنیدم: - پاره شده؟ چرا؟ - گوش کن، میخوان عملش کنن ولی فعلا عقب افتاده. - چرا؟ د...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 45
بیتوجه به من انگشت تهدیدگرش رو به سمت مریم که از شدت بهت و درد خم شده بود گرفت و از میون دندونهاش غرید: - میخوای تا نشونت بدم چقدر دارم؟ توی هرزه فقط زیر خواب من نبودی ولی اگه خیلی کنجکاوی بریم تا نشونت بدم! با حرص و آز چندین و چند بار دو دستی به سینهش کوبیدم و جیغم رو توی گلو خفه کردم: - ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 46
حس میکردم به جای ساره این ربابهست که روی تخت خوابیده و گریه میکنه. با تاسف جلو رفتم و کنار تختش ایستادم. سرمش تموم شده بود ولی هنوز کسی نیومده بود از دستش در بیاره. دستی که تازه از گچ بیرون اومده بود رو بالا آورد و اشک گوشه چشمش رو پاک کرد. بغض آلود و آروم گفت: - این اینجا چیکار میکنه؟ ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 47
با پاهام از روی کاناپه پایین انداختمش و خودم جاش دراز کشیدم. ابرو بالا انداختم و گفتم: - برو خر خودتی... دیدم با وحید چت میکردی، چه خبره؟ تعریف کن ببینم. - بمیری سرمه چرا منو میندازی پایین؟ نشست و به پایه کاناپه تکیه داد. با انگشت به سرش زدم و وقتی نگاهم کرد به گوشی میون دستش اشاره کردم: ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 48
کج خندی در جوابش زدم و حولم رو برداشتم تا به حمام برم. هیچ ایدهای در مورد قرارم با کمیل نداشتم، استرس از الان به جونم افتاده بود. به موهای نم دارم روغن مخصوص زدم و به خاطر عطری که داشت با لذت نفس عمیق کشیدم. روغن باعث میشد موهام براقتر و فرهاش خوش حالتتر بشه. بافت سفید یقه چشمی پوشیدم که ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 49
کمی روی صندلی جا به جا شد و با خشمی فرو خورده آرنجش رو به میز تکیه زد. کف دست دیگهش رو هم روی پاش جک زد و به سمتم گردن کشید. بیتوجه به قیافه شاکی و ژست طلبکارش، با چشم و ابرو به صندلی اشاره کردم و گفتم: - کیفمو له کردی! مشت شدن دستی که روی میز بود باعث شد با احتیاط از قیافهی عصبی و خشمگینش...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 51
با تحسین نگاهم کرد: - تو واقعا دختر عاقل و مسئولیت پذیری هستی، همین که اینجوری نگران نزدیکانت هستی و ناراحتیشون برات مهمه یعنی قلب خیلی پاکی داری. معذب سری تکون دادم و تشکر کردم که با کنجکاوی عیانی گفت: - ناراحت نمیشی اگه بپرسم چی شد که فرزاد رو لایق ندونستی و کات کردی؟ کمی روی میز خم شدم و پ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 52
با انزجار ازش نگاه گرفتم و برای بار هزارم فرزاد رو گرفتم ولی باز بیجواب موند. نیم نگاهی به پدرش انداختم، فرزاد پاشا صداش میزد نه میگفت بابا یا هرچیز دیگهای، فقط پاشای خالی و من واقعا از این مرد که توی حال خودش نبود و با خیرگی نگاهم میکرد ترسیده بودم. تا نگاهم به سمت گوشی رفت با صدای بم و لح...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 53
*** با گیجی از خواب بیدار شدم و با تعجب به شماره بلبل خانم اون هم این وقت صبح خیره شدم! خواب آلود از تختم پایین اومدم و به ساره که روی تخت جدیدی که تازه خریده بود و اون سمت اتاق وصلش کرده بود نگاهی انداختم و از اتاق بیرون زدم. تماس قطع شد و چند لحظه بعد دوباره صدای گوشیم بلند شد. دستشویی داشت...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 54
در اتاق یهو باز شد و ساره با حال زار و دستی که محکم جلوی دهنش گرفته بود از اتاق بیرون زد. گوشی رو روی کاناپه انداختم و دلواپس بهش نزدیک شدم. با عجله در دستشویی رو کوبید که صدای اعتراض مریم بلند شد: - چیه؟؟ ای بابا توی توالت هم آسایش نداریم؟ در دستشویی با ضرب باز شد و وقتی ساره رو پشت در دید، ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 55
نیشگون محکمی از پام گرفتم تا از فکر و خیالهای الکی بیرون بیام. - اوکی، برو به کارات برس. - سرمه؟ با این لحن صدا زدنش بیاختیار ته دلم مشت شد. این حس رو خیلی وقت بود تجربه نکرده بودم. آب دهنم رو محکم پایین فرستادم و جوابی ندادم تا ادامه بده. البته اینکه از لرزش بیموقع صدام هم میترسیدم بی...
بروزرسانی در : ۱۰۲۶ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 56
بعد از رفتن دوقلوها مشغول جمع کردن ظرفها بودیم که مریم پرسید: - چقدر با هم بودید؟ به آشپزخونه رفتیم و شیر آب رو باز کردم. - پنج ماه. نیشخندی زد و زیر لب گفت: - باز حداقل با من چهار سال بود! دلم میخواست بگم حالا مگه قراره مدال بهت بدن ولی خودم رو کنترل کردم تا دوباره بحث و دلگیری پیش نیاد....
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 57
نگاهش رو با تاخیر به سمتم کشوند و وارفته جواب داد: - فکر کنی؟ خودش بود. اشکهایی که بیاراده روون شده بودن رو پاک کردم و مریم گفت: - نزدیک بود خودتو به کشتن بدی… آخه با چه اعتماد بنفسی پریدی تو سینه یارو؟ انگار تازه درد سرم داشت خودنمایی میکرد. با رنج روی کاناپه دراز کشید و بیحال گفتم: -...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 58
از شدت شوک و حیرت تنش تکون سختی خورد و حرفش نصفه و نیمه رها موند. بیتوجه به جو پیش اومده، دستهام رو محکم دورش حلقه کردم! میدونستم الان خیلی معذب ولی برام اهمیتی نداشت. متوجه شدم که چند لحظه دستهاش توی هوا معلق موند و حسابی شوکه شده بود. خودم توی کارهای خودم مونده بود دیگه چه برسه به بقیه....
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 59
- سرمه... نامزدم صیغه نامه رو میون مدارکم توی ماشین پیدا کرده، اینجا همه چی بهم ریخته. - چ... چجوری پیدا کرده؟ - ماشینم دستش بود نگو این نادون حس فضولیش گل میکنه میره سوراخ سنبههای ماشین و میگرده و اینو پیدا میکنه... باباش سپاهیه از طریق کد ملی آدرس خونه و زندگی خانواده ساره رو پیدا کرده و...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 60
دلشورهای که داشتم به اوج خودش رسیده بود و تا زمانی که به مقصد برسیم و هیچ پوستی دور ناخنهام باقی نمونده بود. وقتی پیاده شدم با دیدن یوسف که همزمان با ما از ماشینش بیرون اومد نزدیک بود شاخ در بیارم. با توجه به توهینهای دیشب انتظار نداشتم دوباره ببینمش ولی حالا اینجا بود و با قدمهای محکم و بل...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 61
نگاهم با تاخیر به چشمهاش رسید که لبخند مهربونی زد و زمزمه کرد: - جلو چشم خودم هرچقدر خواستی عزاداری کن اصلا بزن همه چیز و درب و داغون کن فدای سرت. مکثی کرد و با احتیاط تکه موی افتاده رو پیشونیم رو آروم کنار زد. - ولی جلوی چشمم باش اینطوری خیال من هم راحت تره. از این حجم خوبی و توجه بیاختیار...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
