پارت صد و سی و نهم :

دایی با مهر بغلم کرد و روی موهام رو بوسید.
- دایی حالش چطوره؟
دستی به سیبیلاش کشید و افسرده حال گفت:
- تا ببینیم چی پیش میاد.
محبوبه: اگه تو پیشش بودی این اتفاق نمی‌افتاد حداقل اگه اون ربابه هم بود به دادش می‌رسید نه اینکه توی بخار حموم نفسش بگیره و سکته کنه پاش هم زیر آب داغ بمونه و بسوزه.
با پریشونی دستم رو به سرم گرفتم و نالیدم:
- پس شیرین کجا بوده؟
دایی: شیرین مر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️