فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت صد و چهل و چهارم :
بدون اینکه جوابش رو بده یا حتی نگاهش کنه خطاب به من گفت:
- وسایلی که گرفتی رو بیار ببینم.
رفتم پاکت خرید رو برداشتم و بیحرف به دستش دادم.
احساس تعذب و ناراحتی داشتم، رفتار خشک و سرد فرزاد هم بیشتر به این حس دامن میزد.
کاش یکم گرمتر برخورد میکرد تا لااقل جلوی این دخترا راحتتر باشم.
نگاهی داخل پاکت انداخت و زیر لب گفت:
- رفتی مغازه رو جارو کردی؟
با دقت یکی یکی خ
لطفا صبر کنید...
