فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت صد و سی و سوم :
وضعیت جالبی بود، یه طرف همسر سابقم و یه طرف دوست پسر سابقم!
برق نگاهش و حالت چشمهاش انگار تداعی کننده خاطراتم و حسهایی که برای اولین بار باهاش تجربه کردم بود که اینطور مسخ شده بهش خیره شده بودم.
هیکلی تر و ورزیده تر از قبل شده بود جوری که کت ذغالی تنش بدجور توی فشار عضلاتش بود، موهاش کمی بلند شده بود و مثل قبلنا کمی از موهاش رو بسته بود و ته ریش مرتب و آنکارد شده روی صورتش با اون
لطفا صبر کنید...
