پارت صد و چهل و ششم :

- نزدیک بود بخوره به صورتما.
- حواسم بود.
حین عقب عقب رفتن به سمت در بهم اشاره کرد و با تهدید و تاکید گفت:
- تقلب نمی‌کنی تا بیام.
- من کی جرزنی کردم؟
سری تکون داد و قبل از باز کردن در با گزند و کنایه گفت:
- تو همیشه جرزنی می‌کنی!
لبخند روی لبم ماسید و خودم رو جمع کردم.
وقتی با غذا برگشت چشم‌هاش برق می‌زد.
جعبه سوخاری رو جلوی صورتش گرفت و عمیق بود کشید.
- جوÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    عالیه عزیزم

    ۳ سال پیش
  • N.M

    1

    عالی

    ۳ سال پیش
  • مبینا

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • Aa

    1

    عالی بود 🙏👏⚘

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️