فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت صد و چهل و ششم :
- نزدیک بود بخوره به صورتما.
- حواسم بود.
حین عقب عقب رفتن به سمت در بهم اشاره کرد و با تهدید و تاکید گفت:
- تقلب نمیکنی تا بیام.
- من کی جرزنی کردم؟
سری تکون داد و قبل از باز کردن در با گزند و کنایه گفت:
- تو همیشه جرزنی میکنی!
لبخند روی لبم ماسید و خودم رو جمع کردم.
وقتی با غذا برگشت چشمهاش برق میزد.
جعبه سوخاری رو جلوی صورتش گرفت و عمیق بود کشید.
- جوÙ
لطفا صبر کنید...

ستاره
0عالیه عزیزم