لیست کلیه پارتهای رمان فانتوم : پارت های 62 تا 89
تعداد کل پارت های منتشر شده : 138
-
رمان فانتوم - پارت 62
کلافه دستهام رو به سرم گرفتم و با حالی خراب به در ماشین تکیه دادم. وقتی دید انگار واقعا جدی هستم و اوضاع رو به راه نیست جدی شد و گفت: - به جان خودم میخواستم بریم خونه من، ولی گفتم شاید فکر بد کنی نیای. چپ چپ نگاهش کردم که گفت: - اوکی دعوا نداریم که میریم خونه من. - نمیخوام منو برگردون اص...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 63
صبح با بدن درد شدیدی چشم باز کردم. تمام تنم انگار کوفته بود و گلوم به شدت خشک و میسوزان. زبونم مثل چوب خشک شده بود و طعم گس دهنم داشت حالم و بهم میزد. چشمهام که دیگه بدتر، پلکهام داغ و متورم بود و نمیتونستم از یه حدی بیشتر چشمهام رو باز کنم چون به شدت میسوخت. به سختی غلتی زدم و با پلک...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 64
نگاهش کردم و دیدم هنوز همون پیرهن رو به تن داره دکمههاش هم نبسته! اخمی کرد و به آشپزخونه رفت. محتویات ماگ رو توی سینک خالی کرد که از جام بلند شدم و سمتش رفتم. - جعبه کمکهای اولیهت کجاست؟ بدون اینکه برگرده، حین ریختن دمنوش جواب داد: - نداریم. - عسل چی؟ دارید؟ قوری رو سر جاش گذاشت و نزدیک...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 65
شاکی جواب دادم: - بله؟ - سلام، میگم یکتا دم دره دعوتش کن بیاد داخل تا خودمو برسونم. چشمهام گرد شد و با خشم فروخوردهای نیم نگاهی سمت زن انداختم و با صدای خفه توی گوشی غریدم: - یکتا؟ از کی تا حالا موکل و با اسم کوچیک صدا میزنن؟ آروم و خونسرد خندید و گفت: - عزیز من! یکتا فامیلیشه عجبا. کم ن...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 66
با نگاهی خندون جز به جز صورتم رو با حوصله نگاه میکرد و میرفت سراغ بعدی. آب دهنم رو فرو دادم که نگاهش رو به گردنم داد و بعد زل زد به چشمهام. کمی چشم تنگ کرد و با شرارت گفت: - که با همیم آره؟! زبونش رو با حرص و شیطنت روی دندون نیشش کشید. دستهام رو روی مچش گذاشتم تا از دور کمرم بازش کنم ک...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 67
یوسف با یه حرکت کمرم رو گرفت و روی کابینت نشوندم که بلند خندیدم و رفت قارچهایی که خرد کرده بودم رو توی ماهیتابه ریخت تا تخم مرغ و قارچ درست کنه. وسط آشپزی گاهی سر به سرم میزاشت یا از خاطرات و مشکلاتی که با موکلهاش داشت حرف میزد. از زندگیهایی که پروندشون زیر دست یوسف میاومد و اینکه اوایل باو...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 68
با تعجب و چشمهای گرد نگاهش کردم که از میون دندونهاش با خشم و لحنی متحرص غرید: - زهرمار، چشاتو واسه من اینجوری نکنا. ناباور بهش زل زدم و گفتم: - تو داری با من اینجوری رفتار میکنی؟! بیتوجه سرش رو توی گوشی کرد و آخرین شماره رو گرفت و گوشی رو روی گوشش گذاشت. خواستم مشت گره کردم رو به شکمش بک...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 69
چشمهام رو بستم و اون لحظهی پر اضطراب و هیجان انگیز رو به یاد آوردم. لبم رو از ذوق محکم به دندون گرفتم و ضربهای به سرم زدم. دیدی چطوری من رو بوسید؟ مثل تشنهای که به آب رسیده باشه. خدایا من انقدر روش نفوذ دارم که با بوسه من آروم بشه و خشمش فروکش کنه؟ حس غرور و خواستنی بودن بهم دست داد ولی ی...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 70
پسرهی شرور خبیث هی به هر ترفندی میخواد اون بوسه رو یادم بندازه. پشت چشمی نازک کردم و سعی کردم پسش بزنم که محکمتر گرفتم. همیشه همین بود وقتی تقلا میکردم بدتر من رو به چنگ میگرفت. - اه انقدر فشارم نده، بوسمم نکن. لحنم بیاختیار لوس شده بود. روی صورتم کمی خم شد که ناخودآگاه کمرم به سمت مخا...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 71
میدونستم تهدیدهاش پوچ و توخالیه فرزاد همیشه همینطور بود، تهدید میکرد ولی هیچوقت به مرحلهی عمل نمیرسید اما ازش ترسیده بودم. بابت تاخیرم از استاد عذرخواهی کردم و وارد کلاس شدم، انتهاییترین صندلی رو برای نشستن انتخاب کردم و با حالی خراب روی صندلی آوار شدم. فکرم درگیر شده بود، دروغ چرا ته دل...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 73
مردد جلو رفتم و کنارش نشستم و اون هم روی تخت نشست و یکی از بالشها رو بغل زد. - میدونم گیج و سردرگمی بهت حق میدم یهو بدون مقدمه وارد یه رابطه شدیم و وقت نشد راجع بهش حرف بزنیم. نگاهم رو از نگاه جدی ولی آرومش گرفتم و به ناخنهام خیره شدم. نیاز به ترمیم فوری داشتن! - بذار اول از خودت بپرسم… ای...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 75
همراه یوسف به یه مجتمع نزدیکهای خونه خودش رفتیم و وقتی به طبقه مورد نظر رسیدیم قیافه شاکی سعید رو دیدم که با دیدن ما اخمهاش بدتر درهم گره خورد و جلو اومد. - یعنی واقعا آدمهای مسخرهای هستید! یوسف من از تو توقع نداشتم حالا این یکم شیش میزنه ولی تو دیگه چرا مرد مومن؟ دست یوسف رو ول کردم و با ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 77
دلمم نمیاومد اینطور پریشون ببینمش ولی واقعا الکی بهم گیر داد. از نظر خودم کارم اشتباه نبوده ولی انگار از نظر اون خیلی هم اشتباه بوده. - بکن سرت اون لامصبو! با ابروهای بالا پریده برگشتم نگاهش کردم ولی اون اصلا نگاهم نکرد. حالا هیچوقت به موهام گیر نمیداد عدل همین امشب الکی گیر میده اعصاب من ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 79
نگاهی که چیزی نمونده بود تا به اشک بشینه رو به چشمهای جدیش رسوندم. اخمهاش پررنگ تر شد و فشار دستهاش هم دور صورتم بیشتر. - لج کردی با من؟ من که گفتم مسعود مشکلی با این موضوع نداره چرا باز حرف از رفتن میزنی؟ - خب نمیشه تا همیشه اینجا بمونم، اصلا درست نیست. - کی درست و غلطش و تعیین میکنه؟ ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 81
وحید با دیدن قیافهم، به مریم اشاره کرد و با حرکت دست پرسید: - چشه؟ مریم سری به معنای چیزی نیست تکون داد و سرخوش گفت: - برقصیم وحید؟ وحید با لبخند گشادی دستش رو گرفت و به سمت پیست رقص رفتن. کاش یوسف هم بود و ما هم اینجوری باهم میرقصیدیم و خوش میگذروندیم. - بــــه رفیقهای قدیمی و بیمرام...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 82
با بهت و تعجب توی همون حالته گوشی به دست مونده بودم و به بوقهای ممتد گوش میکردم که مریم نزدیک شد و گوشی رو از دستم بیرون کشید. - چی شده؟ چرا دروغ گفتی بهش؟ یکه خورده نگاهش کردم و نالیدم: - وای هیچوقت اینجوری گوشیو روم قطع نمیکرد. - جریان چیه؟ جریان درگیری لفظی یوسف و فرزاد و روزی که فرزاد...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 84
عقب عقب رفتم و روی تخت آوار شدم، خنکی ملحفه تخت لرز به تنم انداخت اما من توی عالم دیگهای بودم. سینی میون دستش رو پایین تخت گذاشت و کنارم نشست. خودش دونه دونه لباسهام رو تنم کرد و سرم رو به روی پاش گذاشت و با درد چشم بستم. - نترس چیزی نمیشه، فردا میریم دکتر معاینه بشی… اصلا نگران نباش کسی از ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 86
به پاهام تکونی دادم و رفتم کنارش نشستم. مثل بچه دبستانیها دست به سینه و جمع و جور نشسته بودم که مریم چشم غرهای برام رفت و واسه اینکه من رو دور کنه گفت: - سرمه بیا کمکم سفره بندازیم. با سر به آشپرخونه اشاره کرد که سریع از جا پریدم و سمتش رفتم. - چه مرگته؟ - مریم من حالم خوب نیست. دستم رو ب...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 88
از درد زیادش نفسم با رنج میرفت و برمیگشت. سریع قفل مرکزی رو زد و با خشم و عصبانیت داد زد: - حقته! حقته انقدر درد بکش تا جونت بالا بیاد دخترهی وحشی بیآبرو....گریه کن حالا قشنگ گریه کن! دیگه از شدت گریه و درد به سکسکه افتاده بودم و این وسط یوسف به جای دلجویی کردن فقط دعوا و سرزنش میکرد و هم...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
-
رمان فانتوم - پارت 89
توی اون لحظه دل بیصاحابم به خاطر این حرکتش لرزید و لبخند کمرنگی روی لبم نقش بست. آرنجهاش رو به زانوهاش تکیه داد و سرش رو میون دستهاش گرفت. با حسرت و ماتم به تن ورزیدهش خیره شدم و گفتم: - شبی که قرار بود برگردی رفتم بیرون تا یه سری تدارکات برات بچینم و سوپرایزت کنم، بعد از خرید سوار تاکسی ...
بروزرسانی در : ۱۰۲۵ روز پیش
