فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت صد و سی و پنجم :
- فرزاد مشکلی پیش اومده؟!
با اخم و تشر ازم نگاه گرفت و برگشت به سمت سعید و تند گفت:
- نه، مشکلی نیست… .
برگشت سمتم و با خط و نشون میون نگاهش تاکیدوار ادامه داد:
- البته فعلا!
چشم غرهای سمتش رفتم و مچ دستم رو از میون پنجههاش بیرون کشیدم.
تقصیر منه که هرکی از راه میرسه میخواد واسم شاخ و شونه بکشه.
برای اینکه بحث رو عوض کنم گفتم:
- کی میخوان کیکو ببرن سعید؟
سع

لطفا صبر کنید...

نسترن
0🧡